نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
هفته ی بعد یادداشت کند، متوجه شد که بازگشت به محیط کار سابق ممکن است در حکم تله ای برای او باشد.
او محض احتیاط تمام پیام هایی را که گرفته بود بررسی کرد. خانمی زنگ زده و گفته بود که شوهرش به مینیاپولیس منتقل شده و دوستش پیشنهاد کرده است به بنگاه رویس زنگ بزنند تا در پیدا کردن خانه کمکشان کند.
سوالهای او بسیار عادی و همان بود که تمام دلالان معاملات املاک میکنند: حدود قیمت؟ چند خوابه؟ نوساز یا قدیمی ساز؟ نزدیک بودن به مدرسه؟ خرید خانه به شرط فروش خانه ی فعلی؟ او حتی جوابها را به صورت کلمات اختصاری مختص بنگاهها نوشته بود.
وقتی شماره تلفن و نام آن زن را روی کاغذی دیگر مینوشت، دقت کرد که در مورد اطلاعات حرفه ای خود چیزی بروز ندهد و در حالی که فکر میکرد چقدر به خود می بالد، در آخر پیام اضافه کرد:
- متقاضی با امکانات خوب، به شرط اقدام فوری.
لیسی فکر کرد شاید این پیام در مورد آگاهی و اطلاع من شک برانگیز باشد. اما گذاشت پیام باقی بماند و وقتی سرش را بلند کرد، خانم می لی سنت رویس را دید که وارد میشود.
خانم رویس خسته به نظر می رسید. ساعت حدود پنج بعدازظهر بود. وقتی او پیامها را دید، به نظر می رسید از طرز پیام گرفتن لیسی و مجزا کردن آنها خوشش آمده است. گفتند
- فردا میبینمت، آلیس. (لحن او امیدوارنه بود)
لیسی گفت:
- حتما. فقط برای ناهار قراری دارم که نمی توانم آن را به هم بزنم.
***

صفحه 180 از 366