نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
30

وقتی می لی سنت رویس موافقت کرد که لیسی به طور امتحانی در آنجا مشغول به کار شود، لیسی پیشنهاد کرد که بقیه ی بعدازظهر را در آنجا بگذراند تا با پرونده های کامپیوتری آشنا شود و به نامه هایی که روی میز جمع شده بود، رسیدگی کند.
بعد از چهار ماه دوری از کار، نشستن پشت میز و بررسی فهرست ها و آشنا شدن با قیمت خانه های منطقه لذت بخش بود.
ساعت سه، خانم رویس خریداری را برای دیدن خانه ای برد و از لیسی خواست به تلفن جواب دهد. اولین تلفن افتضاح به بار آورد. او جواب داد:
- بنگاه رویس، لیس...
او گوشی را محکم سر جایش گذاشت و به تلفن زل زد چیزی نمانده بود نام واقعی اش را بگوید. لحظه ای بعد دوباره تلفن زنگ زد او مجبور بود گوشی را بردارد. شاید همان فرد قبلی بود چه می بایست میگفت؟
صدای آن سوی خط کمی خشمگین به نظر می رسید. لیسی با اظهار تاسف گفت:
- مثل اینکه تلفن قطع شد.
تا یک ساعت بعد، تلفن به طور مداوم زنگ زد و لیسی با دقت به هر تلفن جواب داد و وقتی خواست قرار ملاقات خانم رویس را با دندانپزشک برای

صفحه 179 از 366