نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
29

بمحض اینکه هواپیما در فرودگاه مینیاپولیس بر زمین نشست، ساندی ساوارانو یکراست به قسمت بار رفت تا چمدان سنگین و سیاه رنگ خود را تحویل بگیرد. سپس وارد دستشویی مردانه شد، در را قفل کرد و در چمدان را گشود.
از درون آن آینه ی دستی، کیف محتوی کلاه گیسی خاکستری و ابروی مصنوعی و عینکی شیشه گرد که قاب آن به شکل پوست لاک پشت بود. بیرون آورد.
لنز خود را برداشت و چشمان قهوه ای تیره اش پیدا شد. سپس با حرکتی ماهرانه کلاه گیس را روی سرش گذاشت و آن را به یک طرف پیشانی شانه کرد. ابروها را روی ابروانش چسباند و عینکش را به چشم زد.
با مدادی آرایشی چندین خال که مقتضای سن زیاد است، روی پیشانی و پشت دستانش گذاشت. سپس زیپ جیب بغل چمدانش را باز کرد و از درون آن کفشی طبی بیرون آورد و آن را با کفش های راحتی مارک گوچی خود عوض کرد.
بالاخره یک کت پشمی گشاد و بدقواره که اپلهای پهن داشت از چمدان بیرون آورد و آن را با کتی که در هواپیما به تن داشت، عوض کرد.

صفحه 176 از 366