عصبانی تر و افسرده تر کرده است و اصرار کرده بود که با او برود.
وقتی آن دو وارد شدند، کارآگاه اسلون و مارس آنان را به اتاق بازپرسی که جدا از دفتر پلیس بود بردند و اعتراف کردند که لیسی فارل تحت برنامه ای حفاظتی قرار دارد تا به او سوء قصد نشود. سپس ابوت پرسیده بود که چرا زودتر آقای لندی را از ماجرا آگاه نکرده اند.
ابوت دوباره پرسید:
- من منتظر جواب هستم. اسلون دستش را برای برداشتن سیگار دراز کرد و گفت:
- آقای ابوت، من به آقای لندی اطمینان داده ام که تحقیق ادامه دارد. ما تا زمانی که قاتل ایزابل وارینگ را پیدا نکنیم، آرام نخواهیم نشست.
جیمی در حالی که از خشم بر آشفته بود گفت:
- اول یک قصه به هم بافتید که یکی خودش را خریدار آپارتمان جا زده، بعد برگشته و به آنجا دستبرد زده. در آن مقطع گفتید که ایزابل کشته شده چون در زمانی عوضی در مکانی عوضی بوده. حالا هم به من می گویید که فارل تحت برنامه ای حفاظتی قرار دارد و اقرار میکنید یادداشت های هیثر را از بیخ گوشتان دزدیده اند. با من بازی نکنید. این قتل الله بختکی صورت نگرفته و شما از روز اول هم این را میدانستید.
ادی اسلون خشم و نفرت را در چشمان جیمی لندی میدید. با خود گفت: او را ملامت نمیکنم. همسر سابقش کشته شد. ما اوراقی را که برای او مهم است و مدرکی محکم محسوب میشود، گم کرده ایم. زنی که قاتل را به آپارتمان همسر سابق او برده گم و گور شده. با او همدردی میکنم چون احساسش را درک می کنم.
ماه اکتبر، از همان شبی که به قرارگاه پلیس زنگ زده شد، برای هر دو کاراگاه ماه نکبت بوده است. ادی خدا را شکر می کرد که بمحض شروع این
وقتی آن دو وارد شدند، کارآگاه اسلون و مارس آنان را به اتاق بازپرسی که جدا از دفتر پلیس بود بردند و اعتراف کردند که لیسی فارل تحت برنامه ای حفاظتی قرار دارد تا به او سوء قصد نشود. سپس ابوت پرسیده بود که چرا زودتر آقای لندی را از ماجرا آگاه نکرده اند.
ابوت دوباره پرسید:
- من منتظر جواب هستم. اسلون دستش را برای برداشتن سیگار دراز کرد و گفت:
- آقای ابوت، من به آقای لندی اطمینان داده ام که تحقیق ادامه دارد. ما تا زمانی که قاتل ایزابل وارینگ را پیدا نکنیم، آرام نخواهیم نشست.
جیمی در حالی که از خشم بر آشفته بود گفت:
- اول یک قصه به هم بافتید که یکی خودش را خریدار آپارتمان جا زده، بعد برگشته و به آنجا دستبرد زده. در آن مقطع گفتید که ایزابل کشته شده چون در زمانی عوضی در مکانی عوضی بوده. حالا هم به من می گویید که فارل تحت برنامه ای حفاظتی قرار دارد و اقرار میکنید یادداشت های هیثر را از بیخ گوشتان دزدیده اند. با من بازی نکنید. این قتل الله بختکی صورت نگرفته و شما از روز اول هم این را میدانستید.
ادی اسلون خشم و نفرت را در چشمان جیمی لندی میدید. با خود گفت: او را ملامت نمیکنم. همسر سابقش کشته شد. ما اوراقی را که برای او مهم است و مدرکی محکم محسوب میشود، گم کرده ایم. زنی که قاتل را به آپارتمان همسر سابق او برده گم و گور شده. با او همدردی میکنم چون احساسش را درک می کنم.
ماه اکتبر، از همان شبی که به قرارگاه پلیس زنگ زده شد، برای هر دو کاراگاه ماه نکبت بوده است. ادی خدا را شکر می کرد که بمحض شروع این