نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
28

استیو ابوت به آرامی پرسید:
- چرا زودتر به آقای لندی اطلاع ندادید؟
بعدازظهر دوشنبه بود. جیمی اصرار کرده بود او را که قرار ملاقاتی در قرارگاه شماره ی ۱۹ با کاراگاه اسلون و مارس گذاشته بود همراهی کند.
صبح آن روز جیمی که عصبانیت از چهره و لحن کلامش می بارید، به ابوت گفته بود:
- دلم میخواهد بداند چه خبر است. حتما مساله ای هست. قدر مسلم پلیس می داند لیسی فارل کجاست. نمی شود که یکدفعه غیبش زده باشد. او شاهد قتل بوده.
و استیو پرسیده بود:
- تو به آنان زنگ زدی؟
- البته که این کار را کردم. راجع به او پرسیدم. به من گفتند بنگاه پارکر کسی دیگر را مامور فروش آپارتمان کرده. البته من برای این مساله زنگ نزدم، اما آنان خیال میکنند من لنگ پول هستم. چه خیال باطلی! به آنان گفتم می خواهم ببینمشان و جواب هم می خواهم.
ابوت متوجه شده بود که پاک کردن تصاویر هیثر از روی دیوار جیمی را

صفحه 171 از 366