- امروز به طور وحشتناکی سرمان شلوغ است بنابراین آن قدرها وقت ندارم. از خودت برایم بگو، آلیس.
لیسی احساس کرد که در اتاق بازجویی نشسته و نورافکنی هم روی صورتش افتاده است. وقتی حرف میزد می لی سنت رویس چشم از او برنمیداشت.
- خوبه بگذارید ببینم... بله، من سی ساله شده ام. سالم و تندرست هستم. در عرض یک سال گذشته زندگی ام خیلی تغییر کرده.
لیسی فکر کرد: خدا میداند که واقعیت را گفتم.
- من اهل هاتفورد، کانکتیکات هستم. بعد از فارغ التحصیل شدن، مدت هشت سال پیش یک دکتر کار کردم که حالا بازنشسته شده.
خانم رویس پرسید:
- چه کاری؟
- منشی بودم. به حساب و کتاب های دکتر رسیدگی میکردم.
- در کامپیوتر تجربه داری؟
- بله. تجربه دارم.
سپس متوجه شد زن به کامپیوتری که در اتاق انتظار بود، خیره شده است. یک خروار کاغذ کنار آن بود.
- این کار شامل جواب دادن به تلفن، به روز در آوردن فهرستها، آماده کردن آگهی های جدید، تلفن زدن به خریداران احتمالی در صورت پیدا شدن مورد جدید، کمک کردن به مراجعان است. اما از فروش خبری نیست. این وظیفه ی من است. حالا باید از تو بپرسم چه باعث شده به کار در بنگاه معاملات املاک علاقمند شوی؟
لیسی فکر کرد: چون خوشم میاید برای مردم خانه دست و پا کنم. میمیرم برای درست حدس زدن، و وقتی خانه ای را به مردم نشان
لیسی احساس کرد که در اتاق بازجویی نشسته و نورافکنی هم روی صورتش افتاده است. وقتی حرف میزد می لی سنت رویس چشم از او برنمیداشت.
- خوبه بگذارید ببینم... بله، من سی ساله شده ام. سالم و تندرست هستم. در عرض یک سال گذشته زندگی ام خیلی تغییر کرده.
لیسی فکر کرد: خدا میداند که واقعیت را گفتم.
- من اهل هاتفورد، کانکتیکات هستم. بعد از فارغ التحصیل شدن، مدت هشت سال پیش یک دکتر کار کردم که حالا بازنشسته شده.
خانم رویس پرسید:
- چه کاری؟
- منشی بودم. به حساب و کتاب های دکتر رسیدگی میکردم.
- در کامپیوتر تجربه داری؟
- بله. تجربه دارم.
سپس متوجه شد زن به کامپیوتری که در اتاق انتظار بود، خیره شده است. یک خروار کاغذ کنار آن بود.
- این کار شامل جواب دادن به تلفن، به روز در آوردن فهرستها، آماده کردن آگهی های جدید، تلفن زدن به خریداران احتمالی در صورت پیدا شدن مورد جدید، کمک کردن به مراجعان است. اما از فروش خبری نیست. این وظیفه ی من است. حالا باید از تو بپرسم چه باعث شده به کار در بنگاه معاملات املاک علاقمند شوی؟
لیسی فکر کرد: چون خوشم میاید برای مردم خانه دست و پا کنم. میمیرم برای درست حدس زدن، و وقتی خانه ای را به مردم نشان