نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
26

صبح روز دوشنبه، ساندی ساوارانو با پرواز شماره ی ۱۷3 نورث وست از فرودگاه لاگوردیا در نیویورک راهی مینیاپولیس شد.
او در قسمت درجه یک جا گرفته بود. در پرواز قبلی اش از کاستاریکا نیز در قسمت درجه یک هواپیما بود. کاستاریکا محل فعلی زندگی او به شمار میرفت و او در آنجا برای همسایگانش با نام *چارلز آستین* شناخته میشد، تاجر موفق آمریکایی که در چهل سالگی یعنی دو سال پیش، شرکتش را فروخته و خود را بازنشسته کرده بود تا از زندگی در منطقه ی حاره لذت ببرد. همسر بیست و چهار ساله اش او را به فرودگاه رسانده و از او قول گرفته بود جدایشان مدت زیادی طول نکشد. هنگامی که همسرش او را برای خداحافظی می بوسید، گفته بود: «مثلا قرار است تو بازنشسته باشی.» و او پاسخ داده بود: »ولی قرار نیست پول بازیافته را پس بزنم.»
این پاسخی بود که او از دو سال پیش که بر طبق برنامه مرده اعلام شده بود، میداد.
- برای پرواز روزی لذت بخش است.
*Charles Austin

صفحه 163 از 366