نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
پرسشهای معماگونه ی او نشاندی علاقه اش به آلیس بود. حقیقت این بود که آلیس از ذهن او بیرون نمی رفت. خیال داشت به آلیس زنگ بزند و بپرسد که آیا مایل است شام را با او بخورد؟ دلش میخواست آلیس را ببیند. گوشی را برداشت و شماره را گرفت. منتظر ماند. بعد از چهار زنگ، پیامگیر روشن شد. صدایی زیر و خوشایند گفت: «شما با شماره ی ۱۲۴۷-555 تماس گرفته اید. لطفا پیام خود را بگذارید تا در اولین فرصت با شما تماس بگیرم.»
تام درنگ کرد و بعد گوشی را گذاشت. تصمیم گرفت بعدا زنگ بزند. از اینکه نتوانسته بود به آلیس دسترسی پیدا کند، دلسرد و نامید بود و احساس دلتنگی کرد.

صفحه 162 از 366