زمانی که می توانست به خانه برگرد، روزهایش پر میشد. او فکر کرد: همان طور که خانم رویس گفته کار در بنگاه معاملات املاک پرشور و هیجان است، اما ظاهرا من نباید هیچ سر رشته ای در این کار داشته باشم.
***
برنامه ی چهار ساعته ی تام لینچ در رادیو شامل اخبار، مصاحبه و لطیفه گوییهای عجیب و غریب بود که از دوازده ظهر تا چهار بعدازظهر پخش میشد و میهمانان برنامهی او افرادی مختلف از سیاستمداران گرفته تا مؤلفان و رئیس ادارات محلی و افراد صاحب نام بودند.
او قبل از اجرای برنامه بیشتر صبح را در دفتر کار خود سپری می کرد و در اینترنت میگشت تا از روزنامه ها و هفته نامه ها و ماهنامه ها و مجلات سراسر کشور مطالبی جالب پیدا کند و در برنامه اش آنها را به بحث بگذارد.
صبح دوشنبه، دو روز بعد از افتتاحیه نمایشنامه «من و پادشاه»، نمی توانست این حقیقت را کتمان کند که تمام اخر هفته را در فکر آلیس کارول بوده است. چند بار وسوسه شده بود که به او زنگ بزند، ولی قبل از اینکه تماس برقرار شود گوشی را گذاشته بود.
او به خود خاطرنشان میکرد که به احتمال زیاد در طول هفته آلیس را در باشگاه بدنسازی خواهد دید. آن موقع می توانست با خیال راحت از او دعوت کند که برای شام یا سینما با هم بیرون بروند. از نظر او تلفن زدن و برنامه ریزی برای بیرون رفتن اساسا غیرضروری و بیجا بود که امکان داشت بعدها مشکل ایجاد کند. برای مثال وقتی که او دوباره از آلیس دعوت نمیکرد یا اگر آلیس دعوت او را رد می کرد. اما در غیر این صورت همچنان
***
برنامه ی چهار ساعته ی تام لینچ در رادیو شامل اخبار، مصاحبه و لطیفه گوییهای عجیب و غریب بود که از دوازده ظهر تا چهار بعدازظهر پخش میشد و میهمانان برنامهی او افرادی مختلف از سیاستمداران گرفته تا مؤلفان و رئیس ادارات محلی و افراد صاحب نام بودند.
او قبل از اجرای برنامه بیشتر صبح را در دفتر کار خود سپری می کرد و در اینترنت میگشت تا از روزنامه ها و هفته نامه ها و ماهنامه ها و مجلات سراسر کشور مطالبی جالب پیدا کند و در برنامه اش آنها را به بحث بگذارد.
صبح دوشنبه، دو روز بعد از افتتاحیه نمایشنامه «من و پادشاه»، نمی توانست این حقیقت را کتمان کند که تمام اخر هفته را در فکر آلیس کارول بوده است. چند بار وسوسه شده بود که به او زنگ بزند، ولی قبل از اینکه تماس برقرار شود گوشی را گذاشته بود.
او به خود خاطرنشان میکرد که به احتمال زیاد در طول هفته آلیس را در باشگاه بدنسازی خواهد دید. آن موقع می توانست با خیال راحت از او دعوت کند که برای شام یا سینما با هم بیرون بروند. از نظر او تلفن زدن و برنامه ریزی برای بیرون رفتن اساسا غیرضروری و بیجا بود که امکان داشت بعدها مشکل ایجاد کند. برای مثال وقتی که او دوباره از آلیس دعوت نمیکرد یا اگر آلیس دعوت او را رد می کرد. اما در غیر این صورت همچنان