نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
به کار تمیز کردن زمین مشغول شد، و کیت و تام از او خداحافظی کردند و به سوی در رفتند.
لیسی بتنهایی در آشپزخانه نشست و به دیوار تکیه داد. دلش میخواست ارامش خود را حفظ کند، ولی از سوی دیگر دلش ضعف میرفت که کیت را صدا بزند و به او بگوید زحمت نامه نوشتن به ایزابل را به خود ندهد، زیرا برای این کار بسیار دیر شده است.

صفحه 148 از 366