- شما خانم کارول هستید، این طور نیست؟
او مردی بود با ابهت، حدوده شصت ساله با موهای خاکستری، و لیسی فکر کرد که الان از او می پرسد اهل کجاست، و وندل وودز همین کار را هم کرد.
وقتی لیسی سابقه ی بخوبی تمرین شده اش را در هاتفورد شرح میداد، امیدوار بود لحن کلامش باور کردنی باشد.
- حالا اینجا ساکن شده ام و به دنبال کار میکردم.
وندل پرسید،
- چه نوع کاری؟
- راستش دیگر دلم نمی خواند از مطب دکتر سر در بیاورم. همیشه دلم می خواسته در کار معاملات املاک باشم.
وندل گفت:
- درآمد این کار بر اساس کمیسیون است. به علاوه، باید بخوبی منطقه را بشناسید.
لیسی خندید و گفت:
- منظورتان را میفهمم، اقای وودز. من سرعت یادگیری ام زیاد است.
سپس فکر کرد: او می خواهد مرا به کسی معرفی کند. میدانم که حتما این کار را میکند.
رودز خودکاری را همراه کارت خود از جیب بیرون آورد و گفت:
- شماره تلفنت را به من بده. آن را به یکی از مشتری هایم که در بانک من سپرده دارد میدهم. نام او *می لی سنت رویس* است و در *ادینا* بنگاهی کوچک دارد. بتازگی دستیارش بچه دار شده و رفته. شاید شما دو نفر به درد هم
او مردی بود با ابهت، حدوده شصت ساله با موهای خاکستری، و لیسی فکر کرد که الان از او می پرسد اهل کجاست، و وندل وودز همین کار را هم کرد.
وقتی لیسی سابقه ی بخوبی تمرین شده اش را در هاتفورد شرح میداد، امیدوار بود لحن کلامش باور کردنی باشد.
- حالا اینجا ساکن شده ام و به دنبال کار میکردم.
وندل پرسید،
- چه نوع کاری؟
- راستش دیگر دلم نمی خواند از مطب دکتر سر در بیاورم. همیشه دلم می خواسته در کار معاملات املاک باشم.
وندل گفت:
- درآمد این کار بر اساس کمیسیون است. به علاوه، باید بخوبی منطقه را بشناسید.
لیسی خندید و گفت:
- منظورتان را میفهمم، اقای وودز. من سرعت یادگیری ام زیاد است.
سپس فکر کرد: او می خواهد مرا به کسی معرفی کند. میدانم که حتما این کار را میکند.
رودز خودکاری را همراه کارت خود از جیب بیرون آورد و گفت:
- شماره تلفنت را به من بده. آن را به یکی از مشتری هایم که در بانک من سپرده دارد میدهم. نام او *می لی سنت رویس* است و در *ادینا* بنگاهی کوچک دارد. بتازگی دستیارش بچه دار شده و رفته. شاید شما دو نفر به درد هم
*Millicont Royce<br />*Edina