نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
قبل او سال اول دانشکده بود که این نمایشنامه را در برادوی نشان می دادند و پدرش نیز در دسته ی ارکستر بود لیسی فکر کرد: جک فارل، ای کاش امشب هم در گروه موسیقی بودی. وقتی گروه پیش درآمد را می نواخت، لیسی احساس کرد عنقریب اشکهایش سرازیر خواهد شد و سعی کرد آنها را عقب براند.
تام به آرامی پرسید:
- الیس، حالت خوب است؟
- خوبم.
لیسی حیرت زده فکر کرد: از کجا فهمید ناراحتم؟ نکند علم غیب دارد. امیدوارم این طور نباشد.
کیت نولز، دختر دایی تام، نقش تاپ تیم، دخترک برده ای را بازی میکرد که سعی داشت از قصر پادشاه بگریزد. او هنرپیشه ای خوب بود و صدایی عالی داشت. لیسی فکر کرد: همسن و سال من است، شاید کمی جوانتر.
و در طول تنفس، از او تعریف کرد و سپس از تام پرسید:
- او هم با ما به میهمانی می آید؟
- نه. او با بقیه ی هنرپیشه ها می رود، ولی آنجا او را می بینیم.
لیسی نگران بود و پیش خود گفت که بخت یارش خواهد بود اگر فرصتی پیدا کند و با او حرف بزند.
***
کیت نولز و بقیه ی هنرپیشه های آن نمایشنامه، تنها ستارگان میهمانی آن شب نبودند. مردم دایم دور تام لینچ را می گرفتند. لیسی یواشکی از کنار او دور شد تا مشروبش را با آب معدنی عوض کند، و وقتی متوجه شد که هنرپیشه ی

صفحه 141 از 366