یک ساعت بعد، آنان با حالتی دوستانه کنار هم نشسته بودند و شام می خوردند. لیسی فکر کرد که آن شب کاملا متفاوت است. در باشگاه بدنسازی هر وقت از کنار هم رد میشدند، حالتی صمیمانه و در عین حال باوقار داشتند، و لیسی معتقد بود انگیزه ای ناگهانی باعث شده بود تام از او دعوت کند با هم به دیدن افتتاحیه بروند.
اما اکنون، در کنار تام احساسی رضایت بخش داشت و از لحظاتش لذت می برد. تام لینچ براحتی پاسخ پرسش های لیسی را میداد:
- همان طور که قبلا گفتم، در داکوتای شمالی بزرگ شدم. ولی بعد از دانشکده دیگر آنجا زندگی نکردم. وقتی فارغ التحصیل شدم، به نیویورک رفتم. توقع داشتم در آنجا اوضاع شبکه ای رادیو و تلویزیون را روبراه کنم، ولی این طور نشد. مردی عاقل به من گفت بهتر است از ناحیه ای کوچک شروع کنم و وقتی اسم و رسمی به هم زدم، کم کم به جاهای بزرگ راه پیدا کنم. بنابراین در عرض نه سال گذشته در *دزموینز*، *سیاتل*، *سنت لوئیس* بودم و حالا هم اینجا هستم.
لیسی پرسید:
- فقط در رادیو؟
لینج خندید و گفت:
- سوال همیشگی! چرا به سراغ تلویزیون نمیروی؟ دوست داشتم به دلخواه خودم کار کنم و برنامه و طرحهای خودم را ارائه بدهم. دلم میخواست سر فرصت بفهمم چه چیزی به درد بخور است و چه چیزی به درد بخور نیست. میدانم که خیلی چیزها یاد گرفته ام. چند وقت پیش هم چندین
1.
اما اکنون، در کنار تام احساسی رضایت بخش داشت و از لحظاتش لذت می برد. تام لینچ براحتی پاسخ پرسش های لیسی را میداد:
- همان طور که قبلا گفتم، در داکوتای شمالی بزرگ شدم. ولی بعد از دانشکده دیگر آنجا زندگی نکردم. وقتی فارغ التحصیل شدم، به نیویورک رفتم. توقع داشتم در آنجا اوضاع شبکه ای رادیو و تلویزیون را روبراه کنم، ولی این طور نشد. مردی عاقل به من گفت بهتر است از ناحیه ای کوچک شروع کنم و وقتی اسم و رسمی به هم زدم، کم کم به جاهای بزرگ راه پیدا کنم. بنابراین در عرض نه سال گذشته در *دزموینز*، *سیاتل*، *سنت لوئیس* بودم و حالا هم اینجا هستم.
لیسی پرسید:
- فقط در رادیو؟
لینج خندید و گفت:
- سوال همیشگی! چرا به سراغ تلویزیون نمیروی؟ دوست داشتم به دلخواه خودم کار کنم و برنامه و طرحهای خودم را ارائه بدهم. دلم میخواست سر فرصت بفهمم چه چیزی به درد بخور است و چه چیزی به درد بخور نیست. میدانم که خیلی چیزها یاد گرفته ام. چند وقت پیش هم چندین
1.
*Desmoines<br />*Seattle<br />*St. Louis