22
بعد از گذشت چهار ماه، حالا لیسی دلیلی برای پوشیدن لباس میهمانی داشت. او در حالی که در کمد به دنبال لباسی مناسب برای آن شب میگشت، فکر کرد: خیلی از چیزهایم را با خودم نیاورده ام چون خیال میکردم خیلی زود کالیول یا هر چه اسمش هست، دستگیر می شود و مجبورش میکنند مدارک را برگرداند، و من هم از این مخمصه نجات پیدا میکنم و سر خانه و زندگی ام برمیگردم.
این نوع افکار بود که او را به زحمت می انداخت. دستش را به سوی دامن بلند مشکی و بلوزی برد که بهار گذشته آن را از حراج فروشگاه *ساکس فیفت* خریده و تا کنون موقعیتی پیش نیامده بود که آن را بپوشد.
چند دقیقه بعد وقتی خود را در آینه برانداز کرد، به خود گفت:
- خوب به نظر میرسی، آلیس.
هر چند بلوز و دامن را در حراج خریده بود، باز هم پولی زیاد بابت آن پرداخته بود. زیبایی و شکوه لباس به او روحیه بخشید و فکر کرد که ارزشش را داشته است. سپس در جعبه جواهر به دنبال گوشواره های مروارید مادربزرگش
بعد از گذشت چهار ماه، حالا لیسی دلیلی برای پوشیدن لباس میهمانی داشت. او در حالی که در کمد به دنبال لباسی مناسب برای آن شب میگشت، فکر کرد: خیلی از چیزهایم را با خودم نیاورده ام چون خیال میکردم خیلی زود کالیول یا هر چه اسمش هست، دستگیر می شود و مجبورش میکنند مدارک را برگرداند، و من هم از این مخمصه نجات پیدا میکنم و سر خانه و زندگی ام برمیگردم.
این نوع افکار بود که او را به زحمت می انداخت. دستش را به سوی دامن بلند مشکی و بلوزی برد که بهار گذشته آن را از حراج فروشگاه *ساکس فیفت* خریده و تا کنون موقعیتی پیش نیامده بود که آن را بپوشد.
چند دقیقه بعد وقتی خود را در آینه برانداز کرد، به خود گفت:
- خوب به نظر میرسی، آلیس.
هر چند بلوز و دامن را در حراج خریده بود، باز هم پولی زیاد بابت آن پرداخته بود. زیبایی و شکوه لباس به او روحیه بخشید و فکر کرد که ارزشش را داشته است. سپس در جعبه جواهر به دنبال گوشواره های مروارید مادربزرگش
*Soks Fifth