نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
خدای بزرگ. چه کسی این فکر را به سرش انداخته؟
مادرش سوال نپرسیده ی او را جواب داد:
- ما تصور میکنیم او اتفاقی حرف های جی و کیت را شنیده. میدانم جی گاهی عصبانی ات میکند، ولی لیسی، انصافا او آدم خوبی است. پول آپارتمان تو را می پردازد و حواسش به بیمه و صورتحساب هایت هستند. در ضمن، از الکس شنیدم که جی سفارشی نان و آبدار از جیمی لندی گرفته. لندی بزودی قمارخانه اش را در آتلانتیک سیتی افتتاح میکند. ظاهرا جی نگران است که اگر لندی بو ببرد او با تو نسبت دارد سفارشش را پس بگیرد الکس میگفت لندی از اتفاقی که برای همسر سابقش افتاده حال بدی دارد. جی میترسد او تو را برای خاطر مرگ ایزابل ملامت کند. می دانی چرا؟ چون قبل از اینکه درباره ی آن مرد تحقیق کنی، او را برای دیدن آپارتمان بردی.
لیسی فکر کرد: شاید هم متاسف است که من با ایزابل کشته نشدم.
او در حالی که سعی میکرد خود را خوشحال نشان دهد به مادرش گفت که به طور مرتب به باشگاه بدنسازی می رود و براستی از آن لذت می برد.
- حالم خوب است، مادر. راست می گویم. به تو قول میدهم این وضع زیاد طول نکشد. تا جایی که فهمیده ام، وقتی آن مرد دستگیر شود قانعش میکنند مدارک دولتی را برگردانند تا به زندان نرود بمحض اینکه با او معامله کنند، من آزادم. بعد پلیس دنبال کسانی می رود که او معرفی خواهد کرد فقط باید دعا کنیم هر چه زودتر این طور شود باشد، مامان؟
و وقتی لیسی از آن سوی خط صدای هق هق گریه ی مادرش را شنید، وحشت کرد.
مونا فارل با ضجه گفت:
- لیسی، نمیتوانم این طوری زندگی کنم هر وقت خبر تصادف یا

صفحه 129 از 366