ایزابل باشد؟ که مرگ هیثر تصادفی نبوده باشد؟ سه روز قبل از مرگ ایزابل، مقاله ای در مورد ایزابل وارینگ، ملکه زیبایی سابق و مادر هیثر لندی چاپ شده و در آن آمده بود: «شاید حدس ایزابل وارینگ در مورد تصادفی نبودن مرگ دخترش درست باشد.»
مقاله نویس تحت بازجویی پلیس قرار گرفته و اقرار کرده بود که اتفاقی ایزابل وارینگ را ملاقات کرده و به نظریه های متعدد او در مورد مرگ دخترش گوش داده است. او حتی در مقاله اش نوشته بود که ایزابل وارینگ مدرک هم دارد.
آیا مرگ ایزابل به این بخش قضیه مربوط میشد؟ آیا کسی دستپاچه شده بود؟ جیمی لندی دلش می خواست بداند.
این پرسشهایی بود که جیمی لندی از آن طفره می رفت. اگر ایزابل به قتل رسیده بود تا صدایش خاموش شود، یعنی کسی به عمد باعث شده بود هیثر در خاکریز سقوط کند و زنده در اتومبیلش بسوزد.
هفته ی پیش پلیس دست از سر آپارتمان برداشته و او به بنگاه معاملات ملکی زنگ زده بود تا دوباره برای فروش آن اقدام کنند. لازم بود کار خاتمه یابد. تصمیم داشت کاراگاهی خصوصی استخدام کند که مطمئن شود چیزی از نظر پلیس مخفی نمانده است و با لیسی فارل هم صحبت کند.
صدای ضربات چکش او را به خود آورد به دور و بر نگاهی کرد. وقت رفتن بود با گامهای محکم از اتاق بیرون آمد و وارد سرسرا شد. درهای سنگین ساخته شده از چوب ماهون را بست و قدمی به عقب برداشت تا به آنها نگاه کند. قرار بود هنرمندی که حروف طراحی میکرد، حروفی طلایی رنگ برای روی درها آماده کند. تا یکی دو روز دیگر آماده میشد.
جیمی فکر کردن روی این درها نوشته میشود «هیثرز پلیس». دختر بابا. اگر
مقاله نویس تحت بازجویی پلیس قرار گرفته و اقرار کرده بود که اتفاقی ایزابل وارینگ را ملاقات کرده و به نظریه های متعدد او در مورد مرگ دخترش گوش داده است. او حتی در مقاله اش نوشته بود که ایزابل وارینگ مدرک هم دارد.
آیا مرگ ایزابل به این بخش قضیه مربوط میشد؟ آیا کسی دستپاچه شده بود؟ جیمی لندی دلش می خواست بداند.
این پرسشهایی بود که جیمی لندی از آن طفره می رفت. اگر ایزابل به قتل رسیده بود تا صدایش خاموش شود، یعنی کسی به عمد باعث شده بود هیثر در خاکریز سقوط کند و زنده در اتومبیلش بسوزد.
هفته ی پیش پلیس دست از سر آپارتمان برداشته و او به بنگاه معاملات ملکی زنگ زده بود تا دوباره برای فروش آن اقدام کنند. لازم بود کار خاتمه یابد. تصمیم داشت کاراگاهی خصوصی استخدام کند که مطمئن شود چیزی از نظر پلیس مخفی نمانده است و با لیسی فارل هم صحبت کند.
صدای ضربات چکش او را به خود آورد به دور و بر نگاهی کرد. وقت رفتن بود با گامهای محکم از اتاق بیرون آمد و وارد سرسرا شد. درهای سنگین ساخته شده از چوب ماهون را بست و قدمی به عقب برداشت تا به آنها نگاه کند. قرار بود هنرمندی که حروف طراحی میکرد، حروفی طلایی رنگ برای روی درها آماده کند. تا یکی دو روز دیگر آماده میشد.
جیمی فکر کردن روی این درها نوشته میشود «هیثرز پلیس». دختر بابا. اگر