جیمی میبایست همه چیز را پشت سر می گذاشت. او با بی قراری به سوی پنجره رفت. در دور دست، درست بالای افق، ماه نیمه کامل روی امواج خروشان دریا می درخشید.
هیثر.
ایزابل.
هر دو رفته بودند. لندی متوجه شد که بیشتر در فکر ایزابل است. او در حال مرگ از آن دختر بنگاهی قول گرفته بود یادداشتهای هیثر را به پدرش بدهد. نامش چه بود؟ تریسی؟ نه.. لیسی فارل. جیمی خوشحال بود که یادداشتها را دارد. ولی چه چیز مهمی در آن بود؟ بعد از به دست آوردن آنها، پلیس از او خواسته بود نسخه ی دوم را بدهد تا با اصل مقایسه شود و او آنها را به پلیس داده بود، اگر چه مایل به این کار نبود. همان شب که لیسی فارل اوراق را به او داده بود، آنها را خوانده بود. هنوز هم سر در گم بود. ایزابل خیال میکرد چه چیزی دستگیر او میشود؟ قبل از خواندن مست کرده و سپس از دیدن دستخط دخترش بر آشفته بود، بخصوص با خواندن شرح کارهایی که با هم انجام داده بودند. هیثر نوشته بود که چقدر نگران پدرش است.
جیمی فکر کرد:
بابا.. او تنها موقعی مرا پدر صدا میزد که خیال می کرد از او رنجیده ام. ایزابل متوجه شده بود که توطئه ای در کار بوده و بالاخره هم قربانی آدمی شیاد شد که وانمود میکرد خریدار آپارتمان است ولی بعد برگشت و به آنها دستبرد زد.
این یکی از بازیهای قدیمی روزگار بود، و ایزابل نیز قربانیی نامحتمل که فقط در زمانی اشتباه در مکانی عوضی بوده است.
آیا براستی این طور بود؟ جیمی تردید داشت. او قادر نبود شک و تردید نگران کننده اش را از خود براند. آیا حتی ذره ای احتمال وجود داشت که حق با
هیثر.
ایزابل.
هر دو رفته بودند. لندی متوجه شد که بیشتر در فکر ایزابل است. او در حال مرگ از آن دختر بنگاهی قول گرفته بود یادداشتهای هیثر را به پدرش بدهد. نامش چه بود؟ تریسی؟ نه.. لیسی فارل. جیمی خوشحال بود که یادداشتها را دارد. ولی چه چیز مهمی در آن بود؟ بعد از به دست آوردن آنها، پلیس از او خواسته بود نسخه ی دوم را بدهد تا با اصل مقایسه شود و او آنها را به پلیس داده بود، اگر چه مایل به این کار نبود. همان شب که لیسی فارل اوراق را به او داده بود، آنها را خوانده بود. هنوز هم سر در گم بود. ایزابل خیال میکرد چه چیزی دستگیر او میشود؟ قبل از خواندن مست کرده و سپس از دیدن دستخط دخترش بر آشفته بود، بخصوص با خواندن شرح کارهایی که با هم انجام داده بودند. هیثر نوشته بود که چقدر نگران پدرش است.
جیمی فکر کرد:
بابا.. او تنها موقعی مرا پدر صدا میزد که خیال می کرد از او رنجیده ام. ایزابل متوجه شده بود که توطئه ای در کار بوده و بالاخره هم قربانی آدمی شیاد شد که وانمود میکرد خریدار آپارتمان است ولی بعد برگشت و به آنها دستبرد زد.
این یکی از بازیهای قدیمی روزگار بود، و ایزابل نیز قربانیی نامحتمل که فقط در زمانی اشتباه در مکانی عوضی بوده است.
آیا براستی این طور بود؟ جیمی تردید داشت. او قادر نبود شک و تردید نگران کننده اش را از خود براند. آیا حتی ذره ای احتمال وجود داشت که حق با