که ابزار کارش را روی میز چوب ماهون گذاشته بود، از او دلجویی میکرد.
جیمی لندی از پشت درهای بزرگ شیشه ای، سالن قمارخانه را می دید که میز و صندلیهای مخصوص بازی در آن چیده شده است. او به سوی فضای وسیع آنجا رفت. در سمت راست دستگاههای جک پات قرار داشت که به نظر میرسید التماس میکنند آزمایش شوند.
جیمی فکر کرد: اگر خدا بخواهد، یک هفته ی دیگر مردم برای استفاده از این دستگاهها صف می کشند.
دستی به شانه اش خورد:
- جیمی، خوب به نظر می رسد، نه؟
- کارت را خوب انجام داده ای، استیو. آماده ایم و بموقع افتتاح می کنیم. استیو ابوت خندید:
- خوب؟ کارم عالی بوده. ولی اصل کار بینش توست. من فقط مجری بودم و کارها را از نزدیک نظارت می کردم. دلم میخواست کار بموقع تمام شود . دوست نداشتم شب افتتاحیه نقاشها هنوز مشغول کار باشند. به هر حال همه چیز روبراه شد.
سپس پشتش را به لندی کرد و گفت:
- من و سینتیا به نیویورک برمیگردیم. تو چطور؟
- نه. دلم میخواهد مدت بیشتری اینجا بمانم، وقتی به شهر رفتی به من زنگ بزن.
- حتما.
- آن نقاشی را که روی دیوارها تصویر می کشد، میشناسی؟
- منظورت *گاس سباستیان* است؟
1.
جیمی لندی از پشت درهای بزرگ شیشه ای، سالن قمارخانه را می دید که میز و صندلیهای مخصوص بازی در آن چیده شده است. او به سوی فضای وسیع آنجا رفت. در سمت راست دستگاههای جک پات قرار داشت که به نظر میرسید التماس میکنند آزمایش شوند.
جیمی فکر کرد: اگر خدا بخواهد، یک هفته ی دیگر مردم برای استفاده از این دستگاهها صف می کشند.
دستی به شانه اش خورد:
- جیمی، خوب به نظر می رسد، نه؟
- کارت را خوب انجام داده ای، استیو. آماده ایم و بموقع افتتاح می کنیم. استیو ابوت خندید:
- خوب؟ کارم عالی بوده. ولی اصل کار بینش توست. من فقط مجری بودم و کارها را از نزدیک نظارت می کردم. دلم میخواست کار بموقع تمام شود . دوست نداشتم شب افتتاحیه نقاشها هنوز مشغول کار باشند. به هر حال همه چیز روبراه شد.
سپس پشتش را به لندی کرد و گفت:
- من و سینتیا به نیویورک برمیگردیم. تو چطور؟
- نه. دلم میخواهد مدت بیشتری اینجا بمانم، وقتی به شهر رفتی به من زنگ بزن.
- حتما.
- آن نقاشی را که روی دیوارها تصویر می کشد، میشناسی؟
- منظورت *گاس سباستیان* است؟
1.
*Gus Sebastiani