نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
میزنی به او بگویی که این اوضاع تو را به چه روزی انداخته. منظورم این است که شاید اگر بدانی او کجاست، تحمل آن برایت آسانتر شود.
- نه، نمی توانم این کار را بکنم. باید مراقب باشم حال مرا نداند، چون اوضاع برایش سختتر میشود. بخت یارم است که تو و کیت و خانواده اش را دارم. طفلک لیسی که تنهای تنهاست.
الکس کاربین قاطعانه گفت:
- به او بگو و بعد هر چه او گفته تو در دل نگه دار.
و دست او را نوازش کرد

صفحه 112 از 366