او روبروی مونا نشست.
- نه، حالت خوب نیست. اتفاقی افتاده با همین طوری گریه میکنی؟
مونا سعی کرد لبخند بزند.
- امروز صبح اخبار CNN را نگاه میکردم. مثل اینکه زلزله ای خفیف در لس آنجلس آمده. البته آن قدرها هم خفیف نبوده. زنی جوان کنترل اتومبیلش را از دست داده و چپ کرده. لاغر اندام بود و موهای تیره داشت. او را روی تخت آمبولانس نشان دادند. - صدای مونا میلرزید - برای لحظه ای وحشتناک خیال کردم لو لیسی است. ممکن است او در لس آنجلس باشد. خودت که میدانی، او هر جایی ممکن است باشد.
الکس با اطمینان گفت:
- اما او لیسی نبود
- نه، نبود اما من در حالتی هستم که وقتی در مورد زلزله، سیل یا آتش سوزی میشنوم، نگران میشوم که نکند لیسی آنجا باشد و گرفتار شود.
مونا سعی کرد لبخند بزند.
- کیت هم دیگر حالش از حرفهای من به هم خورده یک روز در اخبار شنیدم در کوه *اسنوبرد* بهمن آمده و عده ای را گرفتار کرده. من فقط به اسامی گوش میدادم. خوشبختانه آنان نجات یافتند. لیسی عاشق اسکی است و بعید نیست در توفان شدید هم برای اسکی برود.
او دستش را به سوی لیوان شرابش برد و گفت:
- الکس، نباید هر چه درد دل دارم به تو بگویم.
کاربین دستش را روی دست او گذاشت و گفت:
- ولی تو باید این کار را بکنی، مونا. بهتر است وقتی با لیسی حرف
- نه، حالت خوب نیست. اتفاقی افتاده با همین طوری گریه میکنی؟
مونا سعی کرد لبخند بزند.
- امروز صبح اخبار CNN را نگاه میکردم. مثل اینکه زلزله ای خفیف در لس آنجلس آمده. البته آن قدرها هم خفیف نبوده. زنی جوان کنترل اتومبیلش را از دست داده و چپ کرده. لاغر اندام بود و موهای تیره داشت. او را روی تخت آمبولانس نشان دادند. - صدای مونا میلرزید - برای لحظه ای وحشتناک خیال کردم لو لیسی است. ممکن است او در لس آنجلس باشد. خودت که میدانی، او هر جایی ممکن است باشد.
الکس با اطمینان گفت:
- اما او لیسی نبود
- نه، نبود اما من در حالتی هستم که وقتی در مورد زلزله، سیل یا آتش سوزی میشنوم، نگران میشوم که نکند لیسی آنجا باشد و گرفتار شود.
مونا سعی کرد لبخند بزند.
- کیت هم دیگر حالش از حرفهای من به هم خورده یک روز در اخبار شنیدم در کوه *اسنوبرد* بهمن آمده و عده ای را گرفتار کرده. من فقط به اسامی گوش میدادم. خوشبختانه آنان نجات یافتند. لیسی عاشق اسکی است و بعید نیست در توفان شدید هم برای اسکی برود.
او دستش را به سوی لیوان شرابش برد و گفت:
- الکس، نباید هر چه درد دل دارم به تو بگویم.
کاربین دستش را روی دست او گذاشت و گفت:
- ولی تو باید این کار را بکنی، مونا. بهتر است وقتی با لیسی حرف
*Snowbird