نام کتاب: وانمود کن او را نمی بینی
لیسی برگه ی عضویت در باشگاه بدنسازی توین سیتیز را پر میکرد که *روث ویل کاکس* از او پرسید:
- خانم کارول، باشگاه ما را از کجا پیدا کردید؟
لیسی گفت:
- از طریق برنامه ی رادیویی تام لینچ.
زن سر تا پای او را برانداز کرد و لیسی احساس کرد لازم است حرف خود را کمی اصلاح کند، و گفت:
- مدتی بود در فکر رفتن به بدنسازی بودم. قبل از اینکه در موردش تصمیم جدی بگیرم، بهتر است چند جلسه ای بیایم...
سپس صدایش را صاف کرد و ادامه داد:
- در ضمن، اینجا تا آپارتمان من چندان فاصله ای ندارد.
لیسی غضبناک فکر کرد دست کم این کار تمرینی خواهد بود برای پیدا کردن شغل. پر کردن برگه ی عضویت کمی او را وحشت زده کرده بود، زیرا اولین بار بود که از هویت تازه اش استفاده میکرد. هنگام تمرین با مشاورش جرج سونسون در مورد هویت جدید معذب نبود ولی حالا که مساله صورت عمل به خود گرفته بود، قضیه فرق میکرد.
موقعی که به طرف باشگاه میراند، تمام جزییات را در ذهن مرور کرده بود: او آلیس کارول است، اهل هارت فورد - کانکتیکات، فارغ التحصیل از دانشکده ی *کالدول*، مدتی به عنوان منشی در مطب یکی از پزشکان هارت فورد کار کرده و درست زمانی که او از دوست پسرش جدا شد، دکتر هم بازنشسته شده بود. به این دلیل مینیاپولیس را انتخاب کرده چون در نوجوانی یک بار به آنجا رفته و از آنجا خوشش آمده بود، تک فرزند است، پدرش فوت
*Roth Wilcox<br />*Caldwell

صفحه 106 از 366