تازه حالا قیافه ی او را ندیده اند که چه لعبتی است. با این موهای قهوه ای روشن، لبخند گرم و آن قیافه ی جذابش به درد تلویزیون میخورد.
مارج از موفقیت تام و در نتیجه موفقیت برنامه شان خوشحال بود، اما متوجه شده بود که او مثل شمشیری دو لبه است. مدتها بود چند شبکه ی رادیویی سعی می کردند تام را استخدام کنند، ولی او دلش میخواست قبل از انتقال به شبکه ای دیگر، شبکه ی WCN را به عنوان بهترین شبکه به شنوندگان بشناساند و حالا که موفق شده بود، بنا بود منتقل شود. مارج با یادآوری این مساله آهی کشید و متاسف شد که بزودی او را از دست می دهند.
تام کنجکاوانه پرسید:
- مارج، طوری شده؟ نگران به نظر می رسی.
مارج لبخندی زد و سرش را تکان داد:
- نه. چیزی نیست، می خواهی بروی ورزش کنی؟
تام کارت حضور و غیاب خود را زد. آن روز بعدازظهر به شنوندگان گفته بود چون هوا به قدری سرد است که حتی پنگوئن ها هم نمی توانند سریع راه بروند، بعد از برنامه به باشگاه بدنسازی *توین سیتیز* می رود و امیدوار است عده ای از شنوندگان برنامه اش را در آنجا ببیند. باشگاه توین سیتیز مسؤول برنامه ی رادیویی او بود.
- بدون شک. بعدا میبینمت.
***
مارج از موفقیت تام و در نتیجه موفقیت برنامه شان خوشحال بود، اما متوجه شده بود که او مثل شمشیری دو لبه است. مدتها بود چند شبکه ی رادیویی سعی می کردند تام را استخدام کنند، ولی او دلش میخواست قبل از انتقال به شبکه ای دیگر، شبکه ی WCN را به عنوان بهترین شبکه به شنوندگان بشناساند و حالا که موفق شده بود، بنا بود منتقل شود. مارج با یادآوری این مساله آهی کشید و متاسف شد که بزودی او را از دست می دهند.
تام کنجکاوانه پرسید:
- مارج، طوری شده؟ نگران به نظر می رسی.
مارج لبخندی زد و سرش را تکان داد:
- نه. چیزی نیست، می خواهی بروی ورزش کنی؟
تام کارت حضور و غیاب خود را زد. آن روز بعدازظهر به شنوندگان گفته بود چون هوا به قدری سرد است که حتی پنگوئن ها هم نمی توانند سریع راه بروند، بعد از برنامه به باشگاه بدنسازی *توین سیتیز* می رود و امیدوار است عده ای از شنوندگان برنامه اش را در آنجا ببیند. باشگاه توین سیتیز مسؤول برنامه ی رادیویی او بود.
- بدون شک. بعدا میبینمت.
***
*Twin Cities