16
تام لینچ بزرگ شده در داکوتای شمالی، مانند اهالی نیمکره ی غربی ایالات متحده، مردی خوش بنیه و تو دل برو بود. او جزو آدم های پوست کلفتی بود که معتقدند هوای ده درجه زیر صفر بسیار فرح بخش است و فقط آدم های ناز نازی هستند که از سرما گله میکنند.
تام با لبخندی بر لب به *مارج پیترسون*، منشی شبکه ی رادیویی WCN مینیاپولیس گفت:
- اما امروز میفهمند منظور من چه بوده.
مارج نگاهی مادرانه به او انداخت. از وقتی تام مجری برنامه شده بود روزهای او را پر از شادی کرده بود، ظاهرا همین تأثیر را بر بقیه ی مردم منطقه ی سنت پل مینیاپولیس هم گذاشته بود. مارج از نامه های بیشمار طرفداران تام لینچ که روی میز او ریخته بود می توانست بفهمد که این مجری سی ساله در کار خود موفق است. مخلوطی از مصاحبه ها، تفسیرها و شوخی های گستاخانه ی او شنوندگان زیادی را به خود جلب کرده بود. وقتی مارج سرش را بلند کرد و چشمان میشی روشن او را نگاه کرد، به خودش گفت:
تام لینچ بزرگ شده در داکوتای شمالی، مانند اهالی نیمکره ی غربی ایالات متحده، مردی خوش بنیه و تو دل برو بود. او جزو آدم های پوست کلفتی بود که معتقدند هوای ده درجه زیر صفر بسیار فرح بخش است و فقط آدم های ناز نازی هستند که از سرما گله میکنند.
تام با لبخندی بر لب به *مارج پیترسون*، منشی شبکه ی رادیویی WCN مینیاپولیس گفت:
- اما امروز میفهمند منظور من چه بوده.
مارج نگاهی مادرانه به او انداخت. از وقتی تام مجری برنامه شده بود روزهای او را پر از شادی کرده بود، ظاهرا همین تأثیر را بر بقیه ی مردم منطقه ی سنت پل مینیاپولیس هم گذاشته بود. مارج از نامه های بیشمار طرفداران تام لینچ که روی میز او ریخته بود می توانست بفهمد که این مجری سی ساله در کار خود موفق است. مخلوطی از مصاحبه ها، تفسیرها و شوخی های گستاخانه ی او شنوندگان زیادی را به خود جلب کرده بود. وقتی مارج سرش را بلند کرد و چشمان میشی روشن او را نگاه کرد، به خودش گفت:
*Marge Peterson