به طور کلی، یادداشت ها مربوط به اقامت چهار ساله ی هیثر در نیویورک بود. او به طور مفصل درباره ی پیدا کردن آپارتمانی نوشته بود که پدرش اصرار داشت در محله ای امن در بخش شرقی نیویورک باشد. هیثر شخصأ بخش غربی مانهاتان را ترجیح می داد و در مورد آن نوشته بود: «آنجا نه تنها بی روح و کسل کننده نیست، بلکه شاد و سرزنده است»
او در مورد کلاس خوانندگی، آزمون هنر، و اجرای نقش اول در نمایش نوشته بود. این قسمت از نوشته هایش لیسی را به خنده می انداخته چون در بخشی از آن نوشته بود: «جولی اندروز، برو کنار. هیثر لندی دارد می آید.»
او به طور مشروح در مورد نقشهایی که بازی کرده بود، تجزیه و تحلیل آن نمایشها و اینکه آیا اجرای سایر بازیگران خوب و سنجیده بود یا نه، نوشته بود با حرارت از میهمانی های مجللی یاد کرده بود که شرکت او در آنها ظاهرا صدقه سر ارتباط پدر او با بزرگان بوده است. اما بعضی از نوشته های او در مورد دوستان مذکرش نپخته و مبالغه آمیز بود. لیسی متوجه شده بود که پدر و مادر هیثر آشکارا اختیار او را در دست داشتند، تا اینکه او دو سال بعد از ورود به کالج، تصمیم گرفته بود به نیویورک بیاید و کاری در تئاتر برای خودش دست و پا کند.
کاملا معلوم بود که هیثر هم به پدرش خیلی نزدیک بود هم به مادرش. تمام اشاره های او به آن دو نفر حاکی از گرمی و محبت بود. البته چند جا گله کرده بود که مجبور است پدرش را راضی نگه دارد.
اما قسمتی از یادداشت های هیثر بود که لیسی از همان دفعه ی اول که آن را خواند، حس کنجکاوی اش تحریک شد.
***
او در مورد کلاس خوانندگی، آزمون هنر، و اجرای نقش اول در نمایش نوشته بود. این قسمت از نوشته هایش لیسی را به خنده می انداخته چون در بخشی از آن نوشته بود: «جولی اندروز، برو کنار. هیثر لندی دارد می آید.»
او به طور مشروح در مورد نقشهایی که بازی کرده بود، تجزیه و تحلیل آن نمایشها و اینکه آیا اجرای سایر بازیگران خوب و سنجیده بود یا نه، نوشته بود با حرارت از میهمانی های مجللی یاد کرده بود که شرکت او در آنها ظاهرا صدقه سر ارتباط پدر او با بزرگان بوده است. اما بعضی از نوشته های او در مورد دوستان مذکرش نپخته و مبالغه آمیز بود. لیسی متوجه شده بود که پدر و مادر هیثر آشکارا اختیار او را در دست داشتند، تا اینکه او دو سال بعد از ورود به کالج، تصمیم گرفته بود به نیویورک بیاید و کاری در تئاتر برای خودش دست و پا کند.
کاملا معلوم بود که هیثر هم به پدرش خیلی نزدیک بود هم به مادرش. تمام اشاره های او به آن دو نفر حاکی از گرمی و محبت بود. البته چند جا گله کرده بود که مجبور است پدرش را راضی نگه دارد.
اما قسمتی از یادداشت های هیثر بود که لیسی از همان دفعه ی اول که آن را خواند، حس کنجکاوی اش تحریک شد.
***