نوازنده شود، خواننده می شد، شهرت جهانی پیدا میکرد. او براستی صدای دلنشینی داشت. لیسی به یاد آن شب افتاده بود که از خواندن سرود مذهبی دست کشید تا بهتر بتواند صدای دلنشین پدرش را بشنود بعد از تمام شدن سرود، پدرش گفته بود
- اوه، لیسی، اینجا خیلی ابهت دارد، مگر نه؟
میز شام یک نفره، او را به یاد مادرش و کیت و بچه ها انداخته و دوباره اشک به چشمانش آورده بود. او و مادرش هر کریسمس به خانه ی کیت میرفتند و برای بچه ها هدیه می بردند، و بچه ها خیال می کردند آنها را بابانوئل آورده است.
اندی ده ساله هم مثل تاد وقتی در این سن بود، بر این باور بود اما بانی چهار ساله فهمیده تر و زیرگتر بود. لیسی هدایای امسال بچه ها را هم از طریق پست امنیتی فرستاده بود، اما این کار هرگز جای حضور خود او را نمی گرفت.
اگر چه لیسی میل داشت وانمود کند که از غذای هتل نورث استار لذت میبرد، تمام مدت در فکر میز کریسمسی بود که کیت میچید..
وقتی او پاکت را در کشو میگذاشت تا بعدا سونسون آن را بردارد، به خود هشدار داد: از افکار بیهوده دست بردار.
و چون کار دیگری نداشت تا انجام دهد، دستش را در کشوی میز تحریر کرد و از ته آن رونوشت یادداشتهای هیثر را بیرون کشید.
لیسی برای یکصدمین بار از خود پرسید: ایزابل در این یادداشت ها چه چیزی را می خواست نشانم بدهد؟
او بارها و بارها یادداشت ها را خوانده بود و می توانست کلمه به کلمه ی آن را بازگو کند. بعضی از قسمت ها روزبروز نوشته شده بود و بعضی دیگر چندین بار در یک روز. بقیه ی آنها به فاصله ی یک هفته، یک ماه با یک ماه و نیم بود.
- اوه، لیسی، اینجا خیلی ابهت دارد، مگر نه؟
میز شام یک نفره، او را به یاد مادرش و کیت و بچه ها انداخته و دوباره اشک به چشمانش آورده بود. او و مادرش هر کریسمس به خانه ی کیت میرفتند و برای بچه ها هدیه می بردند، و بچه ها خیال می کردند آنها را بابانوئل آورده است.
اندی ده ساله هم مثل تاد وقتی در این سن بود، بر این باور بود اما بانی چهار ساله فهمیده تر و زیرگتر بود. لیسی هدایای امسال بچه ها را هم از طریق پست امنیتی فرستاده بود، اما این کار هرگز جای حضور خود او را نمی گرفت.
اگر چه لیسی میل داشت وانمود کند که از غذای هتل نورث استار لذت میبرد، تمام مدت در فکر میز کریسمسی بود که کیت میچید..
وقتی او پاکت را در کشو میگذاشت تا بعدا سونسون آن را بردارد، به خود هشدار داد: از افکار بیهوده دست بردار.
و چون کار دیگری نداشت تا انجام دهد، دستش را در کشوی میز تحریر کرد و از ته آن رونوشت یادداشتهای هیثر را بیرون کشید.
لیسی برای یکصدمین بار از خود پرسید: ایزابل در این یادداشت ها چه چیزی را می خواست نشانم بدهد؟
او بارها و بارها یادداشت ها را خوانده بود و می توانست کلمه به کلمه ی آن را بازگو کند. بعضی از قسمت ها روزبروز نوشته شده بود و بعضی دیگر چندین بار در یک روز. بقیه ی آنها به فاصله ی یک هفته، یک ماه با یک ماه و نیم بود.