کوروش کاکوان که دوست کسرایی هم هست، مهمان بودیم و او نقل کرد که سال پیش وقتی رفته بوده رین، سیاوش را هم به تفصیل دیده است. باری.. چون باختگی از سر این دفتر برخاستم، این باره از منظومه آرش در ذهنم بنا کرد به تکرار: دلم از مرگ بیزار است، دلم از مرگ بیزار است، دلم از مرگ بیزار است... که مرگ اهرمنخر آدمیخار اتا
دخترم که شاهد شنیدن خبر برده بود، چون گوشی تلفن را گذاشتم و دست کوبیدم به دست، پرسید چی بود، کی بود بابا؟، جواب دادم اسیاوش کرایی و بیرون رفتم از در استان به طرف مال و نشستم روی مبل. دختر خوب و بی مدعایی است؛ آنچه را نمی داند می پرسد؛ پس عیب ندانست که در هیجده سالگی، آن هم وقتی آخرین سال دررای هنرستان نقاشی-گرافیک را می گذراند، بپرسد اسیاوش کسرایی که بود؟، نعجب نکردم و جواب دادم اشاعر؛ یک شاعر بزرگ معاصر؛ مثل شاملو، مثل اخوان.» و او قانع شد و رفت به انانش؛ و فکر می کنم خودش هم تعجب نکرده باشد از ناآشنایی اش با یک شاعر معاصر که در تبعید مرده است. چون در دبیرستان های ما هنوز نام شعرا و نویسندگان معاصر ایران به ندرت بازگو می شود و نفریبا جزء محرمات است. به خصوص سارا مفهوم تبعید را هم نباید عمیقا بداند؛ چون بچهی فضولی نیست. او سرش گرم کارهای نقش و نگار خودش است و من هم علانهای حس نمیکنم تا دربارهی وقایع تلخ برای بچه ها حرف بزنم؛ گرچه حوصله ی حرف زدن دربارهی وقایع شیرین را هم اگر چنین مضحکهای به ندرت دبله با شنیده شود-ندارم. عقیده هم ندارم که ذهن یک نوجوان نخست می باید با مفاهیم تلخ و رنج آور آمیخته بشود. این تجربه ی شخصی خودم برای هفت نسلم کافی ست؛ چون جذب مفاهیم تلخ شدن در نوجوانی
دخترم که شاهد شنیدن خبر برده بود، چون گوشی تلفن را گذاشتم و دست کوبیدم به دست، پرسید چی بود، کی بود بابا؟، جواب دادم اسیاوش کرایی و بیرون رفتم از در استان به طرف مال و نشستم روی مبل. دختر خوب و بی مدعایی است؛ آنچه را نمی داند می پرسد؛ پس عیب ندانست که در هیجده سالگی، آن هم وقتی آخرین سال دررای هنرستان نقاشی-گرافیک را می گذراند، بپرسد اسیاوش کسرایی که بود؟، نعجب نکردم و جواب دادم اشاعر؛ یک شاعر بزرگ معاصر؛ مثل شاملو، مثل اخوان.» و او قانع شد و رفت به انانش؛ و فکر می کنم خودش هم تعجب نکرده باشد از ناآشنایی اش با یک شاعر معاصر که در تبعید مرده است. چون در دبیرستان های ما هنوز نام شعرا و نویسندگان معاصر ایران به ندرت بازگو می شود و نفریبا جزء محرمات است. به خصوص سارا مفهوم تبعید را هم نباید عمیقا بداند؛ چون بچهی فضولی نیست. او سرش گرم کارهای نقش و نگار خودش است و من هم علانهای حس نمیکنم تا دربارهی وقایع تلخ برای بچه ها حرف بزنم؛ گرچه حوصله ی حرف زدن دربارهی وقایع شیرین را هم اگر چنین مضحکهای به ندرت دبله با شنیده شود-ندارم. عقیده هم ندارم که ذهن یک نوجوان نخست می باید با مفاهیم تلخ و رنج آور آمیخته بشود. این تجربه ی شخصی خودم برای هفت نسلم کافی ست؛ چون جذب مفاهیم تلخ شدن در نوجوانی