نام کتاب: نونِ نوشتن
چنین مردمی کاری بس آسان بوده و هست. چون چنین ذهنی هیچ طرح دیگری از مناسبات نمی شناسد و همواره آماده است تا برای رهایی از هرج و مرج، خود را به آغوش دیکتاتور - دیکتاتوری بیفکند؛ و فقط این برایش کافی نیست، چون خود با تمام نیرو دست به کار آفریدن دیکتاتور - دیکتاتوری می شود (سالها پیش در نظر داشتم داستانی کنایی بنویسم از پرداخته شدن بتنی سنگی به دست مردم که آن بت با قدرت اعجاز مردم به سخن در می آمد اندام هایش به کار می افتاد و با ابزار - نیزه و سنانی که مردم در کف او فرار داده بودند، به قصد تثبیت خود، به جان ایشان می افتاد. شاید طرح سادهای از دست نونهام در میان اوراق پریشان هنوز باقی باشد). باری آن حکایت شانزده . هفده سال پیش، میخواست مصداق همان چه باشد که اکنون دارم به صورت بادداشت مینویسم. به این ترتیب، پیدایی دیکتاتوری در ترکیب بندی ذهنښت همزمی نه فقط عجیبه نباید تلقی بشود، بلکه بسیار هم عادی و بدیهی ست. اما... در چنین مناسبات و در بافت واقعی چنین صریع و بی پرده، منش دموکرات روشنفکر و اهل نظر که است، جای او کجاست و علت وجودی آن چیست؟ چون این بحث که یکی از مهم ترین معضلات ذهنی ماست، شاید وقت آن رسیده باشد که اگر مجالی پیدا شد - به وجهی عام به بحث گذارده شود و اما...
هم اکنون، قبل از نیمه شب خبر رسید که شاعر منظومه ی آرش کمانگیر، سیاوش کسرایی در اتریش . شاید در یکی از بیمارستان های وین در گذشته است. دوست او که اهل ذوق و ادب نیز هست، این خبر را تلفنی اطلاع داد و من بی اختبار کف دستم را به کرات کوبیدم لب میز و فقط میگفتم وای وای چه قدر خبر بد می رسد؛ چه قدر خبر بدا او گفت کسرایی در روز بعد از

صفحه 202 از 208