بازآفرینی سیمای او در یک اثر زندگی دوباره ای داشته باشم، همچنین با مادرم و برادرهایم، نزدیکانم و همدمی هایم، و نهایتا با زندگی گذشته ام؛ هر چند دشوار خواهد بود، و هر چند دشوار است که آدمی ۴۵ سال با رنج ر سختی روزگار بگذراند، و سپس بخش طولانی دیگری از عمر خود را هم ونف یادآوری و بازآفرینی آن همه رنج بکند؛ اما چه میشود کرد؟ بالاخره باید کار کرد. و تا حالا به این تصمیم رسیده ام که نام این کتاب را -که نمی دانم چند مجلد خواهد شد. به جای خود و با اقلیم بگذارم روزگار مهری شده ی مردم سالخورده و این به نشانهی علاتهای است که به پدرم - نوفا در بهمن ماه ۶۰۔ دارم و به نشانهی ارزشی ست که برای او قائل هستم، به خصومی که چند منحهای یادداشت از او برایم باقی مانده که برایم بسیار با ارزش هستند و این یادداشتها در عین حال که رد و نشانی از زندگی جوانی پیر مرد را در خود دارند، بیان حالتهای لحظهای چهار - پنج سال آخر عمر او نیز به شمار می آیند. مادرم از زمستان امسال در سبزوار بوده و توی عید باید بروم و با خودم بیاورمش تهران. نامه ای هم باید برای برادرم حسین بنویسم، گرچه هنوز جواب آخرین نامه ام نیامده. و سال آینده را باید با روزگار سپری شده
شروع کنم.
شروع کنم.