نام کتاب: نونِ نوشتن
داشت، تا اینکه بالاخره فرهنگ آمد و گفت حداکثر دستمزد پنجاه هزار تومان است و راست یا نادرست) این و آن را مثال آورد؛ اما من گفتم که نظر و معیار خودم را دارم. بالاخره رفت و آمد بسیار کرد تا اینکه قرار شد تلویزیون صد با همان صد و پنجاه هزار تومان بپردازد و باقی را اگر به دبه انجامید خود فرهنگ بعد از فیلم کار سازی کند. حالا موضوع نحوهی پرداخت بود تا اینکه بالاخره به رضایت طرفین قرار شد پنجاه هزار تومان پیش پرداخت شود و بقیه رفت اکران. نوشتم و فیلمنامه به آقای جلابر - سرپرست شبکهی ۲ در آن سال ارائه شد؛ ایشان خواند و قبول کرد و فرستاد به شبکهی ۱. ابن گذشت تا مدتی که فرهنگ تلفنی خبر داد که شبکه تلویزیون گفته است ما برای فیلمنامه ای که فلانی نوشته باشد، سرمایه و امکانات نمی دهیم و گفت که فیلمنامه همان جا نونبغ شده است. خوب، به نظر من این فیلم نامه هم رفت لای پرونده ی گاواره بان، سرداران و فیلم ساخته شدهی علو که همچنان از دورهی شاه در کانون پرورش فکری باقی است. این گذشت تاخیر دار شدم که انووی فیلم شده است. فیلم در آمد در جشنواره با تیتراژ اسناریست؛ داریوش فرهنگ و جایزه هم گرفت. زهی حنیفت. آقایان روی بسیاری ناکسان را سفید کردهاندا.... لابد من باید وکیل میگرفتم و گرفته ام؛ چون دستنویس اصل فیلمنامه نزد خودم است. با دستنوشتهی ارسبد، نمابهی فرهنگ هر چند که گویا فرهنگ دست بهرام بیضایی را هم بند این کار کرده بود تا بلکه دست و پای نوشته شکسته شود و یک چیز دیگری از آن در بیاورد که لابد نه اثر بیضایی باشد و نه نوننی دولت آبادی و شکنتاکه بیضایی هم چنین کاری کرده و سالیان بعد چیزی به نام دردی قدیمی آباد جاب کرد که خواننده ها می گویند همین اتوبوس است. با آنکه دیر بست من به این نتیجه

صفحه 120 از 208