کاندی هیجان زده گفت : « قیمت یه همچی جائی چقدر میشه ؟»
ژرژ از سر بدگمانی در وی نگریست. « من ... من تاشیش صد دولار میتونم تمومش کنم. پیرمردی که صاحبشه به غاز نداره . پیره زنه ناخوشه و باید عملش کنن . امو - این به تو چه ربطی داره ؟ تو به ما چیکار داری ؟ »
کاندی گفت « زندگی برای آدمی که به دس داره انقدرها هم خوب نیس . من تو همین آبادی به دستم را از کف دادم. برای همینه که جارو کشی اینجارو به من دادهن . و برای این که به دستم از کفم رفت به من دویست و شصت دلار میدن . پنجاه دلار هم همین حالا توی بانک دارم . این میشه سیصد دلار، تا آخر ماه هم پنجاه دلار دیگه گیرم میاد، این میشه سیصد و پنجاه دلار . من حاضرم اینو تو کار بذارم. خودم دیگه ازم درس کاری برخاسه نیس اما می تونم آشپزی کنم و مرغها را نگهداری کنم و یه خورده هم توی سبزی کاری بچرخم چه جوره ؟ »
ژرژ چشمان خود را نیمه بست . « باید فکری بکنم . ما همیشه میخواسیم اینکار و خودمون بکنیم .»
ژرژ از سر بدگمانی در وی نگریست. « من ... من تاشیش صد دولار میتونم تمومش کنم. پیرمردی که صاحبشه به غاز نداره . پیره زنه ناخوشه و باید عملش کنن . امو - این به تو چه ربطی داره ؟ تو به ما چیکار داری ؟ »
کاندی گفت « زندگی برای آدمی که به دس داره انقدرها هم خوب نیس . من تو همین آبادی به دستم را از کف دادم. برای همینه که جارو کشی اینجارو به من دادهن . و برای این که به دستم از کفم رفت به من دویست و شصت دلار میدن . پنجاه دلار هم همین حالا توی بانک دارم . این میشه سیصد دلار، تا آخر ماه هم پنجاه دلار دیگه گیرم میاد، این میشه سیصد و پنجاه دلار . من حاضرم اینو تو کار بذارم. خودم دیگه ازم درس کاری برخاسه نیس اما می تونم آشپزی کنم و مرغها را نگهداری کنم و یه خورده هم توی سبزی کاری بچرخم چه جوره ؟ »
ژرژ چشمان خود را نیمه بست . « باید فکری بکنم . ما همیشه میخواسیم اینکار و خودمون بکنیم .»