نام کتاب: موش ها و آدم ها
باس کار کنیم. دیگه لازم نیس روزی یازده ساعت جوبو جاری کنیم . وقتی یه چیزی کاشتیم محصولشو خودمون واسه خودمون ور میداریم. می‌فهمیم که چقدر حاصل داریم . »
لنی مشتاقانه گفت « و خرگوشار و من مواظب میشم . ژرژ . بگو من چه جوری مواظب شم .»
معلومه ، تو باس یک کیسه دست بگیری بری تو پنجه زار . باس کیسه رو از پنجه پر کنی بیاری بذاری تو قفس خرگوشا .»
« اونوخ اونا می جون ، هی می جون ، من دیدهم چه جوری می جون.»
ژرژ ادامه داد، هر شیش هفته با یه همچی مدتی خرگوشا بچه میذارن اونوقت ما خیلی خر گوش پیدا می کنیم ، می تونیم هم برفوشیم هم بخوریم . چن تا کفترم می خریم که مثل وقتی بچه بودم ، در آسیاب بادی بچر خن.» بادیده ای پرشوق بر فراز سرلنی ، به دیوار نگاه می‌کردم و اونجا مال خود مونه و هیچ کس نمی‌تونه چپ به ما نیگاه کنه . اگر از کسی خوشمون نیومد می‌تونیم بهش بگیم بزن به چاک! و ارواح با باش ، جونش در ره ، باید هم بره . اگه

صفحه 96 از 180