نام کتاب: موش ها و آدم ها
«لنی، تو آندی کاشمن یادته ؟ مدرسه می رفت ؟»
«اونیکه ننه ش واسه بچه ها شیرینی درس می کرد؟ »
« آره، همونو میگم . هر چی که توش خوراکی باشه تو یادت می‌مونه.» ژرژ با دقت به بازی خود مشغول بود یک تکخال را به کنار نهاد و بعد دولو و سه‌لو و چهارلوی پیک را روی آن گذارد
«حالا آندی واسه یه جنده تو *سان کونتینه* .»
النی با انگشتان به روی میز طبل می زد. «ژرژ ؟»
«ها ؟ »
« ژرژ ، چقدر طول می کشه ما بتونیم یه جائی از خودمان داشته باشیم. بتونیم زندگی کنیم و خرگوش نگه داریم ؟ »
ژرژ گفت «من نمیدونم. باس به پول حسابی جم کنیم. به جای کوچیک سراغ دارم میشه ارزون خرید ، اما همین جوری نمیشه. »
کاندی پیر به آرامی چرخید. چشمانش سخت گشوده بود.با دقت مواظب ژرژ شد.
لنی گفت : «ژرژ حرف اونجارو بزن.»
«همین دیشب واست می‌گفتم که .»
نام زندانی است در کالیفرنیا

صفحه 93 از 180