نام کتاب: موش ها و آدم ها
هر دو سرش به شکله ؟»
ژرژگفت، «من نمیدونم . اینجور درستشون می کنن . وقتی که تو اسلیم رو توانبار دیدی داشت چیکار می کرد؟»
»اسلیم؟ »
«آره دیگه. تو انو تو انبار دیدی بهت گفت دیگه با توله ها بازی نکن.»
«اوه ، آره. یه قوطی قیر با یه قلم مودستش بود ، نمیدونم میخوام چیکار بکنه .»
« خاطرت جمعه که اون دختره همونجور که امروز اومد این جا، اونجا نیومد؟ »
« آره هیچ اونجا نیومد.»
ژرژ آهی کشید و گفت: «یه جنده خونه به هزارتا اینجورش می ارزه آدم می ره توش مست می کنه ، کارشو تموم می کنه، هیچ سروصدائیم نداره. اینو هم میدونه که چقدر خرج داره اما اینجور دخترها هزار فند وملعنت دارن مثل تله ای که از همه طرفش می‌کشه.»
لنی ، تحسین کنان ، کلمات اورا می‌شنید. ولبانش را به تأیید او می‌جنبانید. ژرژ ادامه داد.

صفحه 92 از 180