نام کتاب: موش ها و آدم ها
هویت گفت «مثل این که اینجور باشه . معلومه که اسلیم با اون نیس. دس کم منکه خیال نمی کنم اسلیم با اون باشه . اما اگه دعوا بشه من دلم می خواد تماشا کنم: پاشین بریم. »
ژرژ گفت «من اینجا می مونم . من بیخودی خودمو داخل معرکه نمی‌کنم . من و لنی می‌خوایم یه خورده پول جم کنیم.»
کارلسون از کار زدودن لوله هفت تیر خود فارغ شد و آن را در کیسه نهاد و کیسه را زیر بستر خود کشید. «من برم تماشا کنم.» کاندی پیر همچنان خفته بود، و لنی از بستر خود با احتیاط ژرژ را می نگریست.
هنگامی که هویت و کارلسون بیرون رفتند و در پشت ایشان بسته شد ژرژ رو به لنی کرد:« تو حواست کجاس ؟ »
«ژرژ من هیچ کاری نکرده‌م . اسلیم می‌گه بهتره من یه مدتی توله‌ها رو ناز نکنم . اسلیم می گه واسه او نا خوب نیس ، منم واسه همین اومدم تو ، ژرژ من خوب بودم.»

صفحه 90 از 180