نام کتاب: موش ها و آدم ها
نصف دیگه روپی کورلی می گرده .»
کورلی با هیجان به اطاق جست « هیچکدومتون زن منو ندیدین؟ »
هویت گفت «اینجا نبود.»
کورلی نگاهی تهدید آمیز به اطراف اطاق افکند . «اسلیم کدوم گوره ؟»
ژرژ گفت « رفته تو انبار می خواس بره روی به سم زخمی قیر بماله .»
شانه‌های کورلی افتاده و خمیده شد. «چند وقته رفته؟»
«هفت - هشت دقیقه‌س .»
کورلی از اطاق بیرون جست و در را بهم زد.
هویت برخاست. «انگار من خوشم میاد برم تماشا کنم. کورلی بیخود می‌خواد به اسلیم ببره . کورلی زرنگه ، خیلی زرنگه . تو مسابقه دسکشای طلائی فقط از آخری خورده. توروز نامه ها واداشت نوشتن . اما با همه اینا صرفه‌اش در اینه که کاری با اسلیم نداشته باشه . هیچ کی نمی دونه از اسلیم چه کار ساخته‌س. »
ژرژگفت ، « خیالش میرسه اسلیم بازنش رفته ، نه ؟»

صفحه 89 از 180