نام کتاب: موش ها و آدم ها
«آره. بیا بریم. خیلی خوش می‌گذره اون همه‌ش شوخی می‌کنه . یه دفعه می‌گفت من بعضیارو میشناسم که همچی که یه خورده کف اطاقشونو زرق و برق انداختن و قرو قنبیل گذاشتن رو گرامافون خیالشان می رسد مهمونخونه دارن . منظورش خونه کلاراس . سوزی می گه من میدونم شما بچه‌ها چی میخواین. خانومای من تمیزن . تو ویسکیم آب نیس. هر کدومتون که میخواد بره چراغ موشی تماشا
کنه و بختشو آتیش بزنه ، خب ، خودش میدونه که کجا بره. اینجا آدمهائی هم هسن که گشاد گشاد راه میرن ، واسه اینه که خواستن قروقندیل تماشا کنن .»
ژرژ پرسید: «کلارا هم یه خونه داره ، ها؟»
هویت گفت ، « آره، ما هیچ اونجا نمی‌ریم. کلارا واسه درجه یکاش سه دلار می گیره . واسه یه بار سی و پنج سنت . شوخیم سرش نمیشه . اما خونه سوزی صندلیهای راحت داره ، هیچ قرقرم نمیزنه .»
ژرژ گفت ، «من و لنی می‌خوایم یه خورده پول جم کنیم . من ممکنه بیام یه خورده بیشینم یه چیزیم بخورم اما دیگه دو دلار و نصفی خرج نمی‌کنم. »

صفحه 87 از 180