روز شنبه عصر میان . غروب شنبه شام می خورن. اونوقت صب دو شنبه بی آن که کار بکنن ، را شونو میگیرن میدن . اما شماها روز جمعه اومدین کار کنین . باس یهروز نصفی کار کنین . هر جور میخوای حساب کن.»
ژرژ سخت در وی نگریست. « مایه مدتی می خوایم این جا کار کنیم. من ولنی می خوایم یه خورده پول جمع کنیم.»
در به آرامی باز شد و سر مهتر از میان آن دیده شد. سر مهتریک سیاه بود که چشمانی شکیبا داشت و خطوط درد و رنج بر آن خوانده میشد. « آقای اسلیم .»
اسلیم چشم از کاندی پیر برگرفت. « ها ، اوه ! سلام کرو کس چی میخوای؟»
«به من گفتین واسه پای اون قاطره قیر گرم کنم.»
« آها ، آره کروکس . الان میام پاشو میزارم اونتو. »
« آقای اسلیم، اگه بخواین ، من این کارو می کنم.»
«نه ، خودم میام ، می کنم.» بر پاخاست .
کروکس گفت ، « آقای اسلیم»
«ها . »
اون گندهه که تازه اومده داره تو انباری با توله
ژرژ سخت در وی نگریست. « مایه مدتی می خوایم این جا کار کنیم. من ولنی می خوایم یه خورده پول جمع کنیم.»
در به آرامی باز شد و سر مهتر از میان آن دیده شد. سر مهتریک سیاه بود که چشمانی شکیبا داشت و خطوط درد و رنج بر آن خوانده میشد. « آقای اسلیم .»
اسلیم چشم از کاندی پیر برگرفت. « ها ، اوه ! سلام کرو کس چی میخوای؟»
«به من گفتین واسه پای اون قاطره قیر گرم کنم.»
« آها ، آره کروکس . الان میام پاشو میزارم اونتو. »
« آقای اسلیم، اگه بخواین ، من این کارو می کنم.»
«نه ، خودم میام ، می کنم.» بر پاخاست .
کروکس گفت ، « آقای اسلیم»
«ها . »
اون گندهه که تازه اومده داره تو انباری با توله