کاندی جواب نداد . دوباره سکوت مستولی شد . گوئی سکوت از ظلمت بیرون برمی خاست و بر اطاق می نشست .
ژرژ گفت «هیچکی نمیخواد بازی کنه ؟»
هویت گفت ، « من با همت بازی می کنم
بر جعبه های مقابل هم، کنار میز نشستند ، اما ژرژ ورقهارا برنمی زد ، با عصبیت با کنار میز ضرب گرفته بود چنان که صدای ضرب او نظر همه را سوی او جلب کرد و او ناچار ساکت ماند.
دوباره بر اطاق سکوت دست داد . کاندی همچنان دراز کشیده بود و سقف را مینگریست. یک دقیقه گذشته، و دقیقه دیگر دنبال آن یک میرفت.
اسلیم یک لحظه چشم به کاندی دوخت و سپس دستهای خودرا نگریست، بایکدست دست دیگر را می مالید و آن را پائین می کشید .
صدای خش خشی از زیر کف اطاق برخاست و همه از سر سپاس به آن گوش دادند و به پائین نگریستند . تنها کاندی همچنان به سقف نگاه می کرد.
ژرژ گفت « مث اینکه این زیر موش داشته باشه . باس
ژرژ گفت «هیچکی نمیخواد بازی کنه ؟»
هویت گفت ، « من با همت بازی می کنم
بر جعبه های مقابل هم، کنار میز نشستند ، اما ژرژ ورقهارا برنمی زد ، با عصبیت با کنار میز ضرب گرفته بود چنان که صدای ضرب او نظر همه را سوی او جلب کرد و او ناچار ساکت ماند.
دوباره بر اطاق سکوت دست داد . کاندی همچنان دراز کشیده بود و سقف را مینگریست. یک دقیقه گذشته، و دقیقه دیگر دنبال آن یک میرفت.
اسلیم یک لحظه چشم به کاندی دوخت و سپس دستهای خودرا نگریست، بایکدست دست دیگر را می مالید و آن را پائین می کشید .
صدای خش خشی از زیر کف اطاق برخاست و همه از سر سپاس به آن گوش دادند و به پائین نگریستند . تنها کاندی همچنان به سقف نگاه می کرد.
ژرژ گفت « مث اینکه این زیر موش داشته باشه . باس