خون .»
اسلیم خواند. « موفقیت شما را خواهانم ، ویلیام تز.» دوباره به هویت نگریست «واسه چی می خواسی من اینو بخونم ؟ »
هویت به وضع خاصی مجله را بست. « بیل تنر یادت نمیاد ؟ سه ماه پیش اینجا کار می کرد ؟»
اسلیم به فکر فرو رفت...پرسید «اون کوچولوئه؟ که ماشینو میروند؟»
هویت فریاد زد «خودشه . همونه !»
«تو خیال می کنی اون اینو نوشتد ؟»
«آره میدونم که اون نوشته. یه روز من و بیل اینجا بودیم بیل یکی از این کتابارو که تازه اومده بود دستش گرفته بود . توش نگاه می کرد ، اونوقت گفت ، « من یه کاغذ نوشتم نمیدونم تو مجله نوشتنش یانه » اما توش ننوشته بودن .بیل گفت «گاس واسه بعدا نیگهش داشته باشین» همین کارم کرده بودن. همینه .»
اسلیم گفت ، «انگار درس می گی. تو مجله چاپش کردن .
اسلیم خواند. « موفقیت شما را خواهانم ، ویلیام تز.» دوباره به هویت نگریست «واسه چی می خواسی من اینو بخونم ؟ »
هویت به وضع خاصی مجله را بست. « بیل تنر یادت نمیاد ؟ سه ماه پیش اینجا کار می کرد ؟»
اسلیم به فکر فرو رفت...پرسید «اون کوچولوئه؟ که ماشینو میروند؟»
هویت فریاد زد «خودشه . همونه !»
«تو خیال می کنی اون اینو نوشتد ؟»
«آره میدونم که اون نوشته. یه روز من و بیل اینجا بودیم بیل یکی از این کتابارو که تازه اومده بود دستش گرفته بود . توش نگاه می کرد ، اونوقت گفت ، « من یه کاغذ نوشتم نمیدونم تو مجله نوشتنش یانه » اما توش ننوشته بودن .بیل گفت «گاس واسه بعدا نیگهش داشته باشین» همین کارم کرده بودن. همینه .»
اسلیم گفت ، «انگار درس می گی. تو مجله چاپش کردن .