«تو اونو ازش گرفتی و کشتیش ؟»
«آره ،همینجور.»
صدای ژرژ به نجوی میمانست. خیره به دست راستش که هفت تیر را گرفته بود، می نگریست .
اسلیم آرنج ژرژ را کشید.
« پاشو ، ژرژ. من وتو میریم به گیلاس می زنیم.»
ژرژ کمک اسلیم را برای برخاستن پذیرفت .
« آره ، یه گیلاس می زنیم. »
اسلیم گفت ، «ژرژ ، تو باس حتما بخوری . حتما باس بخوری بیا بریم. »
اسلیم ژرژ را رو به مدخل درختان هدایت کرد و از آنجا هر دو به شاهراه رفتند .
کورلی و کارلسون به دنبال آنان مینگریستند. و کارلسون گفت «فکر نمی کنی چه دردی دارن می کشن ؟»
پایان
«آره ،همینجور.»
صدای ژرژ به نجوی میمانست. خیره به دست راستش که هفت تیر را گرفته بود، می نگریست .
اسلیم آرنج ژرژ را کشید.
« پاشو ، ژرژ. من وتو میریم به گیلاس می زنیم.»
ژرژ کمک اسلیم را برای برخاستن پذیرفت .
« آره ، یه گیلاس می زنیم. »
اسلیم گفت ، «ژرژ ، تو باس حتما بخوری . حتما باس بخوری بیا بریم. »
اسلیم ژرژ را رو به مدخل درختان هدایت کرد و از آنجا هر دو به شاهراه رفتند .
کورلی و کارلسون به دنبال آنان مینگریستند. و کارلسون گفت «فکر نمی کنی چه دردی دارن می کشن ؟»
پایان