کسی چیزی نمی دزه .»
لنی گفت ، «ژرژ ، من خیال کردم تو اوقاتت از من تلخه .»
ژرژ گفت، «نه ، نه ، لنی ، من اوقاتم تلخ نیس ، من هیچوقت اوقاتم تلخ نبود... هیچوقت تلخ نبود، حالا هم نیست تو خاطرت جم باشه .»
صداها نزدیکتر شده بود . ژرژ هفت تیر را بلند کرد و گوش به صداها فرا داد .
لنی التماس کنان گفت ، «همین حالا بکنیم . او نجارو بخریم.»
«آره، همین حالا می کنم. من باید، ماباس .»
ژرژ هفت تیر را بلند کرد و لوله آنرا نزدیک گردن لنی نگاهداشت دستش به شدت می لرزید، اما چهره اش مصمم و استوار بود. ماشه را کشید. صدای انفجار در تپهها پیچید و از آنهم گذشت.
لنی تکانی شدید خورد ، و سپس آرام و بیحرکت میان شنها افتاد.
ژرژ لرزید و به هفت تیر نگاه کرده و سپس آن رامیان توده
لنی گفت ، «ژرژ ، من خیال کردم تو اوقاتت از من تلخه .»
ژرژ گفت، «نه ، نه ، لنی ، من اوقاتم تلخ نیس ، من هیچوقت اوقاتم تلخ نبود... هیچوقت تلخ نبود، حالا هم نیست تو خاطرت جم باشه .»
صداها نزدیکتر شده بود . ژرژ هفت تیر را بلند کرد و گوش به صداها فرا داد .
لنی التماس کنان گفت ، «همین حالا بکنیم . او نجارو بخریم.»
«آره، همین حالا می کنم. من باید، ماباس .»
ژرژ هفت تیر را بلند کرد و لوله آنرا نزدیک گردن لنی نگاهداشت دستش به شدت می لرزید، اما چهره اش مصمم و استوار بود. ماشه را کشید. صدای انفجار در تپهها پیچید و از آنهم گذشت.
لنی تکانی شدید خورد ، و سپس آرام و بیحرکت میان شنها افتاد.
ژرژ لرزید و به هفت تیر نگاه کرده و سپس آن رامیان توده