کردند . حلقه حلقه امواج باد بر سطح سبز دریاچه لغزید . باد به همان سرعتی که آمده بود و از میان رفت و هوا آرام شد. ماهیخوار همچنان بیحرکت و منتظر در پایاب ایستاده بود . مار آبی دیگری به روی استخر شنا کرد و سر دوربین مانند خود را به اطراف گرداند.
ناگهان لی از میان بوته های جاروب آشکار شد . همچون خرس بیصدا می خزید . ماهیخوار هوارا به صدا در آورد و آب را از خود فرو ریخت و به سمت رودخانه پرواز کرد. مار آبی کوچک میان خزه های استخر نهان شد.
لنی ، آرام ، به کنار استخر آمد، زانو زد و به آشامیدن پرداخت. تنها لب او با آب تماس داشت . هنگامی که پرنده ای بر فراز برگهای خشک آواز خواند ، او به تندی سر از روی آب بلند کرد و با گوش و چشم به جستجوی صدا بر آمد تا پرنده را یافت ، و سپس از نو سر را نزدیک آب برد و مشغول نوشیدن شد. چون از آب خوردن فارغ شد ، کنار استخر نشست . پشت به استخر و رو به مدخل درختها داشت ، تا اگر کسی بیاید ، او ببیند . زانوانش را در بغل گرفت و چانه اش را روی زانو نهاد . نور از دره بیرون
ناگهان لی از میان بوته های جاروب آشکار شد . همچون خرس بیصدا می خزید . ماهیخوار هوارا به صدا در آورد و آب را از خود فرو ریخت و به سمت رودخانه پرواز کرد. مار آبی کوچک میان خزه های استخر نهان شد.
لنی ، آرام ، به کنار استخر آمد، زانو زد و به آشامیدن پرداخت. تنها لب او با آب تماس داشت . هنگامی که پرنده ای بر فراز برگهای خشک آواز خواند ، او به تندی سر از روی آب بلند کرد و با گوش و چشم به جستجوی صدا بر آمد تا پرنده را یافت ، و سپس از نو سر را نزدیک آب برد و مشغول نوشیدن شد. چون از آب خوردن فارغ شد ، کنار استخر نشست . پشت به استخر و رو به مدخل درختها داشت ، تا اگر کسی بیاید ، او ببیند . زانوانش را در بغل گرفت و چانه اش را روی زانو نهاد . نور از دره بیرون