همچنان که گاه اتفاق میفتد ، یک دقیقه ، ظاهرا بیش از مدت یک دقیقه به طول انجامید که صداها وحرکات متوقف ماند ، بیش از یک دقیقه متوقف ماند.
سیس اندک اندک زمان به حرکت آمد و به سیر آهسته خود ادامه داد. اسبها در کنار آخورها سم خود را بر زمین زدند و زنجیرهایشان به صدا در آمد . بیرون صدای مردها واضحتر و بلند تر شد .
از نزدیک آخرین آخور صدای کاندی پیر برخاست صدا می کرد ، « لنی ، او هوی لنی ! اینجائی ؟ من بازم حساب می کردم. لنی، بذا بهت بگم چیکار می تونیم بکنیم.» کاندی پیر از جائی که آخرین آخور واقع بود ، ظاهر شد. باز صدا کرد ، « او هوی ، لنی ! » و سپس همچون چوب به جا خشک شده پشت دستش را به سیل سفیدش کشید. به زن کورلی گفت، « من نمی دونسم شما اینجائین .»
چون زن کورلی جواب نداد، او نزدیکتر آمد . با لحن ناموافقی گفت «شما نباس اینجا بخوابین . او سپس به کنار او رسید «وای خدایا!» و عاجزانه به اطراف نگاه کرد و ریش خود را مالید .و سیس از جاجست و از انبار بیرون
سیس اندک اندک زمان به حرکت آمد و به سیر آهسته خود ادامه داد. اسبها در کنار آخورها سم خود را بر زمین زدند و زنجیرهایشان به صدا در آمد . بیرون صدای مردها واضحتر و بلند تر شد .
از نزدیک آخرین آخور صدای کاندی پیر برخاست صدا می کرد ، « لنی ، او هوی لنی ! اینجائی ؟ من بازم حساب می کردم. لنی، بذا بهت بگم چیکار می تونیم بکنیم.» کاندی پیر از جائی که آخرین آخور واقع بود ، ظاهر شد. باز صدا کرد ، « او هوی ، لنی ! » و سپس همچون چوب به جا خشک شده پشت دستش را به سیل سفیدش کشید. به زن کورلی گفت، « من نمی دونسم شما اینجائین .»
چون زن کورلی جواب نداد، او نزدیکتر آمد . با لحن ناموافقی گفت «شما نباس اینجا بخوابین . او سپس به کنار او رسید «وای خدایا!» و عاجزانه به اطراف نگاه کرد و ریش خود را مالید .و سیس از جاجست و از انبار بیرون