نام کتاب: موش ها و آدم ها
می‌گه نیسم . خوشم میاد چیزهای قشنگو با انگشتام ناز کنم . چیزهای نرمو .»
زن کورلی اندکی اطمینان یافته بود . گفت : «خب ، کی خوشش نمیاد؟ همه خوششون میاد . من خوشم میاد ابریشمو بتنم بکشم . تواز مخمل خوشت نمیاد ؟»
لنی از خوشی خندید ، با خوشی فریاد زد . « آره که خوشم میاد. یه خورده شم داشتم. یه خانومی بهم داد . اون خانومه خاله کلارام بود . اون بهم مخمل داد ، یه همچی گنده بود . دلم می خواس اون مخمله اینجا بود.» گرهی بر ابروان او نشست. «گمش کردم خیلی وقته ندیدمش . زن کورلی به او خندید : «تو دیوونه ای . اما آدم خوبی هس‌سی . مث یه بچه گنده ای . اما آدم نمیفهمه تو چی میخوای بگی من وقتی زلفامو شونه می کنم. گاهی میشینم او نارو ناز می کنم واسه که نرمه خوشم میاد . برای نشاندادن طرز عمل خود ، انگشتانش را به سر کشید. و بعضیا موهاشون زبره .مثلا کورلی موش مثل سیم می‌مونه. اما مال من نرم و قشنگه. ببین. معلومه که من خیلی شونه بهش می کشم . همون قشنگش می کنه . اینجارواینجارو

صفحه 151 از 180