باشم .
زن کورلی با خشونت گفت ، «غیر خرگوشا حواست هیچ جا نیس ؟»
لنی صبورانه توضیح داد ،« ماقراره یه جای کوچیک داشته باشیم. قراره به خونه یه باغچه داشته باشیم و تو یه تیکه زمین ینجه بکاریم ، ینجهها مال خرگوشا، من یه کیسه ور می دارم و پر ینجه می کنم و میذارمش جلو خرگوشا.»
زن کورلی پرسید ، «چطور شد همچی دیوونه خرگوش شدی ؟»
لنی برای آنکه به نتیجه ای برسد ، بدقت فکر می کرد. با احتیاط به سوی زن کورلی جنبید تا به او چسبید .
« من خوشم میاد چیزهای قشنگو ناز کنم. یه دفه تو بازار خرگوشای براق دیدم . اونا خیلی قشنگی بودن. من بعضی وقتا موشم ناز می کنم ، اما اگه یه چیز بهتری نباشه .»
زن کورلی اندکی خود را از او عقب کشید . «انگار دیوونه ای .»
لنی مشتاقانه توضیح داد ، «نه ، دیوونه نیسم. ژرژ
زن کورلی با خشونت گفت ، «غیر خرگوشا حواست هیچ جا نیس ؟»
لنی صبورانه توضیح داد ،« ماقراره یه جای کوچیک داشته باشیم. قراره به خونه یه باغچه داشته باشیم و تو یه تیکه زمین ینجه بکاریم ، ینجهها مال خرگوشا، من یه کیسه ور می دارم و پر ینجه می کنم و میذارمش جلو خرگوشا.»
زن کورلی پرسید ، «چطور شد همچی دیوونه خرگوش شدی ؟»
لنی برای آنکه به نتیجه ای برسد ، بدقت فکر می کرد. با احتیاط به سوی زن کورلی جنبید تا به او چسبید .
« من خوشم میاد چیزهای قشنگو ناز کنم. یه دفه تو بازار خرگوشای براق دیدم . اونا خیلی قشنگی بودن. من بعضی وقتا موشم ناز می کنم ، اما اگه یه چیز بهتری نباشه .»
زن کورلی اندکی خود را از او عقب کشید . «انگار دیوونه ای .»
لنی مشتاقانه توضیح داد ، «نه ، دیوونه نیسم. ژرژ