لباسهای خوب بپوشم . از همون لباسهائی که اونا می پوشن. میتونسم برم تو مهمو نخونه های بزرگی بیشینم وادارم ازم عکس وردارن . اونوقت ، وقتی که عکسمو چاپ میزدن ، میرفتم پیششون ، میرفتم تو رادیو حرف می زدم هیچ چیم واسم خرج نداشت ، واسه که دیگه آرتیس بودم و از اون لباسای قشنگی که اونا می پوشن می پوشیدم . واسه که یارو می گفت من استعداد دارم. »
نگاهی به لنی کرد و با دست و بازوی خود شبیهی در آورد تا لنی متوجه شود که او می تواند بازی کند . انگشتانش به دنبال ساعد کشیده شدند و انگشت کوچکش، از سایر انگشتها به دور مانده بود.
لنی آهی طویل کشید. از بیرون صدای تیله ای که به هدف خورد و سپس غوغای شادی شنیده شد .
زن کورلی گفت « یکی نشونه روزد.»
در این هنگام همچنان که خورشید رو به غروب می رفت، خطوط نوری که در انبار بود . بالا می رفت و اینکه به محاذات آخور و سر اسبان رسیده بود .
لنی گفت ، «گاس اگه من این توله رو دور بندازم ، ژرژ نفهمه . و اوخ من بی دردسر بتونم خرگوشارو داشته
نگاهی به لنی کرد و با دست و بازوی خود شبیهی در آورد تا لنی متوجه شود که او می تواند بازی کند . انگشتانش به دنبال ساعد کشیده شدند و انگشت کوچکش، از سایر انگشتها به دور مانده بود.
لنی آهی طویل کشید. از بیرون صدای تیله ای که به هدف خورد و سپس غوغای شادی شنیده شد .
زن کورلی گفت « یکی نشونه روزد.»
در این هنگام همچنان که خورشید رو به غروب می رفت، خطوط نوری که در انبار بود . بالا می رفت و اینکه به محاذات آخور و سر اسبان رسیده بود .
لنی گفت ، «گاس اگه من این توله رو دور بندازم ، ژرژ نفهمه . و اوخ من بی دردسر بتونم خرگوشارو داشته