«خب ژرژمیگه تو مارو به زحمت میندازی .»
زن کورلی گفت : « آخ ، دیوونه ها ! من چه آزاری میتونم به تو برسونم مث اینه که هیچکدومشون اهمیت نمی دن منم باس زنده باشم من بهت بگم ، من اینجوری زندگی نکردهم. من می تونم خودمو یه کارهای بکنم. » با وضعی خیره گفت ، «گاس حالا بتونم.» و سپس کلمات به وضعی پر حرارت و تند از دهان او بیرون ریخت. گوئی می ترسید از آن پیش که صحبتش تمام شود ، شنونده او را ببرند :
«من تو سالیناس زندگی می کردم، وقتی بچه بودم اونجا رفتم . خب اونوقت به تیاتر دادن ، من با یکی از بازیکناش آشنا شدم. اون بهم گفت که منم می تونم با اونا برم . اما مادرم نذاشت برم می گفت تو همهش پونزه سالته اما مرتیکه می گفت میتونم . اونوقت که دیگه مث حالام نبودم .»
لنی توله سگ را نوازش می کرد . گفت. «مام قراره یه جای کوچیک داشته باشیم . با خرگوش .»
زن کورلی پیش از آنکه دیگر بار سخنش قطع شود
زن کورلی گفت : « آخ ، دیوونه ها ! من چه آزاری میتونم به تو برسونم مث اینه که هیچکدومشون اهمیت نمی دن منم باس زنده باشم من بهت بگم ، من اینجوری زندگی نکردهم. من می تونم خودمو یه کارهای بکنم. » با وضعی خیره گفت ، «گاس حالا بتونم.» و سپس کلمات به وضعی پر حرارت و تند از دهان او بیرون ریخت. گوئی می ترسید از آن پیش که صحبتش تمام شود ، شنونده او را ببرند :
«من تو سالیناس زندگی می کردم، وقتی بچه بودم اونجا رفتم . خب اونوقت به تیاتر دادن ، من با یکی از بازیکناش آشنا شدم. اون بهم گفت که منم می تونم با اونا برم . اما مادرم نذاشت برم می گفت تو همهش پونزه سالته اما مرتیکه می گفت میتونم . اونوقت که دیگه مث حالام نبودم .»
لنی توله سگ را نوازش می کرد . گفت. «مام قراره یه جای کوچیک داشته باشیم . با خرگوش .»
زن کورلی پیش از آنکه دیگر بار سخنش قطع شود