نام کتاب: موش ها و آدم ها
خوبیه .
در این هنگام کاندی بر پا خاست. « اوه ، ژرژ ، من هی حساب کردم ، هی حساب کردم. حتی اینو فهمیدم که ما چه جوری می تونیم از خرگوشا پول گیر بیاریم.»
ژرژ اخم کرد. « خیال می کنم بهتون گفتم که اینو به کسی نگین .
کاندی به جا خشک شد . « غیر کروکس به هیچ کی نگفتیم.»
ژرژ گفت ، « خب ، بچه ها از اینجا برین بیرون . مث این که من بأس یه دقیقه اینجا بمونم .»
کاندی و لنی از جا برخاستند و رو به در رفتند. کروکس ندا داد: «کاندی!»
«ها ! »
« یادته من گفتم حاضرم هر کاری بکنم ؟»
« آره ، یادمه .»
کروکس گفت « خوب ، یادت بره . همچی خیالی نداشتم . شوخی می‌کردم . هیچ نمی خوام همچی جائی برم .»

صفحه 139 از 180