بکنه اما از پیشش نرفته. تو ماشین گیره کرده - زکیسه! دیگه از وقتی دسش شیکسه نمیتونه ، یک ، دو ، شو به کسی بزنه . کی دسشو شیکس ؟»
کاندی ، بی اعتنا ، تکرار کرد ، « دسش تو ماشین گیر کرده .»
با لحنی تحقیر آمیز گفت: «خیله خب، خیله خب ، اگر دلتون میخواد طرف اونو بگیرین، بگیرین.به من چه؟ شما احمقها به خیالتون کار خوبی میکنین. منو چی گرفتین ، بچه ؟ بهتون بگم من می تونسم آرتیس سینما بشم . اونم نه برای یه دفعه. یه آقائی به من گفت میتونه فیلم منو ورداره... »
از غصب نفس می زد .«یه شنبه شب . همه رفتن به کاری بکنن . همه ! اونوخ من چیکار می کنم ؟ اینجا وایسادم با یه مشت چوب حرف میزنم - یه کاکاسیا ، یه پخمه ، یه بهبهئی - تازه از ینم خوشم میاد ، واسه اینکه هیچکسی دیگه نیس .»
لنی با دهان نیمه باز ، متوجه او بود . کروکس قیافه محافظه کارانه و سخت مخصوص سیاهان را گرفته بود . اما به کاندی تغییری دست داد. ناگهان برخاست و بشکه میخ
کاندی ، بی اعتنا ، تکرار کرد ، « دسش تو ماشین گیر کرده .»
با لحنی تحقیر آمیز گفت: «خیله خب، خیله خب ، اگر دلتون میخواد طرف اونو بگیرین، بگیرین.به من چه؟ شما احمقها به خیالتون کار خوبی میکنین. منو چی گرفتین ، بچه ؟ بهتون بگم من می تونسم آرتیس سینما بشم . اونم نه برای یه دفعه. یه آقائی به من گفت میتونه فیلم منو ورداره... »
از غصب نفس می زد .«یه شنبه شب . همه رفتن به کاری بکنن . همه ! اونوخ من چیکار می کنم ؟ اینجا وایسادم با یه مشت چوب حرف میزنم - یه کاکاسیا ، یه پخمه ، یه بهبهئی - تازه از ینم خوشم میاد ، واسه اینکه هیچکسی دیگه نیس .»
لنی با دهان نیمه باز ، متوجه او بود . کروکس قیافه محافظه کارانه و سخت مخصوص سیاهان را گرفته بود . اما به کاندی تغییری دست داد. ناگهان برخاست و بشکه میخ