ملایمت آن را می مالید . به وضعی توهین آمیز گفت :
شما به شوهر دارین . دیگه حق ندارین این ور و اونور اول بگردین واسه بچه ها گرفتاری درس کنین .»
چهره دخترک گشوده شد . «معلومه که به شوهر دارم. همه تون دیدینش . خوشگله ، نیس ؟ اما همه وقتشو صرف این می کنه که بگه اونایی را که ازشون بدش میاد چی بروزشون میاره ، از همه بدش میاد. خیالتون میرسه من دلم می خواد تواون خونه دو وجبی بیشینم گوش کنم که چه جوری کورلی ، با دس چپش اینجور مش زده ، با دس راسش اینجور کشیده زده ؟ هی میگه یک، دو، دو ضربه میزنم یارو میفته.» اندکی سکوت کرد و چهره اش بی اعتنایی خود را از دست داد، و آثار علاقه در آن نمایان شد «بگین ببینم - دس کورلی چی شده ؟»
سکوتی اضطراب آمیز دست داد . کاندی نگاهی دزدیده به سوی لنی افکند . سپس سرفه کرد.« خب دیگه... کورلی... دسش تو ماشین گیر کرده خانوم.»
یک لحظه ایشان را نگریست ، سپس خندید:
«زکیسه! چه بامبولی می خواین به من بزنین و کورلی خواس یه کاری
شما به شوهر دارین . دیگه حق ندارین این ور و اونور اول بگردین واسه بچه ها گرفتاری درس کنین .»
چهره دخترک گشوده شد . «معلومه که به شوهر دارم. همه تون دیدینش . خوشگله ، نیس ؟ اما همه وقتشو صرف این می کنه که بگه اونایی را که ازشون بدش میاد چی بروزشون میاره ، از همه بدش میاد. خیالتون میرسه من دلم می خواد تواون خونه دو وجبی بیشینم گوش کنم که چه جوری کورلی ، با دس چپش اینجور مش زده ، با دس راسش اینجور کشیده زده ؟ هی میگه یک، دو، دو ضربه میزنم یارو میفته.» اندکی سکوت کرد و چهره اش بی اعتنایی خود را از دست داد، و آثار علاقه در آن نمایان شد «بگین ببینم - دس کورلی چی شده ؟»
سکوتی اضطراب آمیز دست داد . کاندی نگاهی دزدیده به سوی لنی افکند . سپس سرفه کرد.« خب دیگه... کورلی... دسش تو ماشین گیر کرده خانوم.»
یک لحظه ایشان را نگریست ، سپس خندید:
«زکیسه! چه بامبولی می خواین به من بزنین و کورلی خواس یه کاری